پارت چهارم _ دنیای عجیب

نفسم رو پر فشار بیرون دادم. نگاهی به بطری نوشیدنی که از دستم افتاده بود کلش خالی شده بود کردم. واقعا به فیلکس حق میدادم عاشقش شه جدی دختر خیلی زیبا و مهربونی هست. دوباره نگاهمو به ساختمون دادم. شرکتش اسمش رویای پرواز بود و شرکتش محصولات زیادی داخل هواپیماهای لوکس می‌فروخت و حتی دوتا هواپیما به اسم خودش داشت! ساختمون با یه تم مشکی ، خاکستری و سفید قد علم کرده بود اسم شرکت دقیقا بالای در ورودی زده شده بود انگار میخواست بگه قراره جایی باشه چشمای بیشتری ببینش! واقعا شیشه های دودی خیلی خوب داشت هیچی از بیرون معلوم نبود و در ورودیش هم کاملا مشکی بود.
یهو یادم افتاد که به نامجون خبر ندادم! در مورد چی؟ در مورد رابطه ای که بهم پیشنهاد داده بود با رفیق صمیمیش داشته باشم! فقط بهم گفته بود که پسره و اسمش شوگاس.
سریع به موبایلش زنگ زدم. مثل همیشه بعد از سه تا بوق جواب داد.
- سلام هیونگ
+ اوه سلام جیمینی
- به چیزی که چند وقت پیش پیشنهاد دادی خوب فکر کردم.
+ خب؟
- آممم خب فعلا بهتره باهم آشنا شیم تا بعد
+ همینم خوبه بهش خبر میدم!
- خیلی خب
+ کار دیگه ای نداری؟
- نه
+ اوکی بای
- بای
تا تلفنم رو قطع کردم فیلیکس زنگم زد.
+ سلام جیمین شی
- اوه سلام
+ آممم بهشون گفتی؟
- آییش آره اما فقط بخاطر تو!
+ ممنونم. هیونگ؟
- هوم؟
+ فقط یادت باشه عاشق نشی!
- بیخیال میدونی که گرایش ندارم
+ هوم ولی به هر حال
- باش کار نداری؟
+ نوچ
ـ خداحافظ
+ بای
دیدگاه ها (۰)

پارت 3

من عاشق دشمنم شدم پارت دوم

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_73بعد از چند دقیقه سکینه جون...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

وقتی طرفدارش بودی💚پارت ۲کنسرت شروع شد...خیلی هیجان زیادی داش...

شاهزاده دوست داشتنی من

From Enmity to Love

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏+صبح شده بود یادم افتاد قراره امشب با بچه ها بریم بار ا...

پارت ۲۷ساعت هفت و نیم بود و من جلوی آینه ایستاده بودم.با بی‌...

کپشن مهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط