مافیای عاشق

𝙿𝚊𝚛𝚝 𝟸𝟷
ویو ا/ت
صبحونمونو خوردیم
ا/ت: عشقم
جونگکوک: جونم پرنسس
ا/ت: میخوام امروز برم خونه یوری تا شب هستم اجازه میدی
جونگکوک: اره خوشگلم فقط زیاد دیر نیا(جونگکوک چون یوری رو میشناسه بهش اجازه داد)
ا/ت: مرسی(لپشو بوسید) من میرم حاضر شم
جونگکوک: الان میری
ا/ت: اره
جونگکوک: پس من دارم میرم توروهم میرسونم
ا/ت: باشه
رفتم حاضر شدمو کوک منو رسوند خونه یوری.
زنگو زدم، یوری درو باز کرد رفتم تو.
ا/ت: سلام یوری خانم
یوری: چه عجب بلاخره افتخار دادین بیاین پیش من
ا/ت: نیام تو؟
یوری: بیا تو خرمن
ا/ت: تا شب پیشتم
یوری: اخجون کلی خوش میگذرونیم
ا/ت: اره دیگه داشت حوصلم سر میرفت
یوری: خب با هانا وقت بگذرون(خنده)
ا/ت: اره حتما
یوری: بشین من برم خوراکی اینا بیارم
ا/ت: باشه(نشست رو مبل)
یوری رفت اشپزخونه. با کلی خوراکی اومد، همه رو گذاشت رو میز.
یوری: خب اول چیکار کنیم
ا/ت: اول فیلم ببینیم
یوری: باشه
ویو من
کلی فیلم دیدن، خوراکی خوردن، بازی کردن،... خلاصه خوش گذروندن
ویو جونگکوک
داشتم با جیهوپ یه سری مدارک چک میکردیم که گوشیم زنگ خورد، هاناعه جواب دادم
جونگکوک: بله هانا
هانا: کوکی جونم سرت شلوغه
جونگکوک: نه
هانا: میشه بیای کارت دارم
جونگکوک: چیزی شده
هانا: بیای میفهمی
جونگکوک: باشه(قطع کرد)
جونگکوک: من میرم خونه یکاری دارم بعد میام
جیهوپ: باشه
رفتم خونه. رفتم سمت اتاق هانا در زدم رفتم تو
هانا: اومدی کوکی جونم
جونگکوک: زود کارتو بگو
هانا: ا/ت خونه نیست
جونگکوک: میدونم پیش دوستشه
هانا: اها، بیا اینو بگیر(یه پاکته)
جونگکوک: این چیه(پاکتو گرفت)
هانا: بازش کن ببین
پاکتو باز کردم توش یه سری عکس بود. عکسارو از تو پاکت دراوردم دونه به دونه میدیم. با هر کدوم از عکسا عصبی تر میشدم خونم به جوش اومده بود
جونگکوک: اینا چیه(داد، عصبی)
هانا: متاسفم😔 (فیلمشه)
از اتاق اومدم بیرون درو از عصبانیتم کوبوندم. رفتم سرکار.
(شب)
ویو ا/ت
ا/ت: واییی من خیلی گشنمههه
یوری: من غذا سفارش دادم الانا دیگه میاد
صدا زنگ اومد
ا/ت: اخ جون رسید
یوری: من برم غذاهارو بگیرم
یوری رفت غذاهارو گرفتو اومد
یوری: خب بیا تو اینو باز کن
ا/ت: بده
(پیتزا و سیبزمینی و سوخاری و ابجو سفارش دادن)
ا/ت: یوری من میترسم
یوری: از چی
ا/ت: از هانا
یوری: چرا
ا/ت: خب اون همش برا جونگکوک عشوه میاد خودشو میچسبونه بهش
یوری: ولی جونگکوک عاشق توعه
ا/ت: اره از جونگکوک خیالم راحته ولی.. ولی ممکنه‌ هانا یکارایی بکنه تا جونگکوکو ازم بگیره
یوری: اره اینو حق گفتی
ا/ت: اون حتی میخواست منو بکشه
یوری: چی😳
ا/ت: اون کسی که تو غذاهام سم میریخت هاناعه من اینو میدونم
یوری: پس چرا بهم نگفتی(عصبی)
ا/ت: الان که گفتم بهت
یوری: من نمیدونستم که میدونی کی تو غذاهات سم میریزه
ا/ت: میترسم کار احمقانه ای بکنه
یوری: نگران نباش
ا/ت: من دیگه میرم چون دیر وقته
یوری: تازه ساعت ۱۲عه
ا/ت: کوک گفت خیلی دیر نیا
یوری: اها مواظب خودت باش
ا/ت: خدافظ(همو بغل کردنو ا/ت رفت)
تاکسی گرفتمو رفتم خونه. خونه ساکت بود معلومه همه خوابن. اروم رفتم بالا. اروم درو باز کردم رفتم تو اتاقم. ع پس جونگکوک کجاست. شاید نیومده. بهش زنگ زدم. ولی جواب نداد چند بار زنگ زدم ولی بازم جواب نداد.
ویو جونگکوک(ساعت ۳ شب)
خیلی عصبی بودم. همش اعضا ازم میپرسیدن چی شده ولی چیزی نگفتم. ا/ت چند بار بهم زنگ زد ولی جواب ندادم. بلند شدم سوییچو برداشتم رفتم خونه. اروم رفتم اتاق. ا/ت خیلی ناز خوابیده بود. لباسمو عوض کردم دراز کشیدم رو تخت. پشت به ا/ت خوابیدم. همش تو فکر بودم که کم کم خوابم برد

ادامه دارد...
مرسی خوشگلای من بابت حمایتاتون😭
بخاطر ۲۰۰ تایی شدنمون ۲ تا پارتو یه سناریو براتون نوشتمو میزارم ❤
نظراتتونو کامنت کنید برام با ارزشه💜
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
دیدگاه ها (۳)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

پارت ۴ (سرنوشت)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

ری اکشن BTSوقتی میپرسیم ...چرا زنگ زدم جوابمو ندادی..

عشق خیانت انتقام

سناریو خط قرمز پارت ۳

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط