چرا وقتی همه چی داره خوب پیش میره یهو یه بغض و یه خاطره ت

چرا وقتی همه چی داره خوب پیش میره یهو یه بغض و یه خاطره تلخ همه چی رو بهم میریزه؟

چرا شبا که وقت استراحت و ارامشه بی خوابی میزنه به سرت؟؟

چرا این روزا تا یادی نکنی ازت یادی نمیکنن؟؟

چرا یکی با ماشین مدل بالاش تو خیابونای شهر پز میده یکی لنگ کرایه ست واسه رسیدن سر کلاس
 درسش؟

چرا غروب جمعه ها دلت میگیره و هیچی ارومت نمیکنه؟

چرا درد و رنج دیگران به چشممون نمیادو فکر میکنیم خودمون درد کلیم؟

چرا فقط تو غم و تنهاییامون یاد خدا می افتیم؟

چرا این روزا بدیه جواب خوبیات؟

چرا اونی که عاشقشی عاشق یکی دیگست و اونی که عاشقته  عاشقش نیستی؟

چرا همه فکر میکنن خوب و شادی ولی تو دلت غلغله یه درده؟


چرا وقتی میخوای واسش بنویسی جز یه بغض اشک الود هیچی واسش نداری؟

چرا دیگه  واسه خاطراطمون البوم عکس
نداریم؟

اره تک تک لحظه های من پر شده از این چرا و چرا ها..
دیدگاه ها (۶)

موضوع سناریو :اگه با پا بزنیم وسط پاشون

عشقی حقیقی

من امده ام وای وایهیهیهیهی🗣(ساعت ۷:۳۵ دقیقه کلاس۳)در حالی هم...

part 3رفتم سمت میز و جمعش کردم.. بعدش سمت اتاقم قدم برداشتم....

وقتی باهم دعوا میکنید اما...¹با صدای بلند بهش گفتی:"برو بابا...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

𐙚 پارت ³ | ویو نامراصدای زنگ مدرسه توی سالن غذاخوری پیچید و ...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط