امروز.....

امروز.....
نظاره گر افکارم خواهم بود.....
امروز با مهرورزی خواهم زیست.....
امروز در هنگام خشم صبر خواهم کرد و با نفسهای عمیق آتش آن را خاموش خواهم کرد....

امروز در لحظه میزیم و هر لحظه ی زندگی ام را چون شرابی ناب مزه خواهم کرد.....
امروز نخواهم گذاشت ذهنم مرا به گذشته ها بکشاند و لحظات طلایی حال را قربانی اندوه کند....
امروز نخواهم گذاشت ذهنم به آینده برود و ترس و اضطراب نا امنی بر من مستولی گردد و خود را در آغوش پروردگارم ایمن خواهم یافت....
امروز موجب لبخند میشوم...
امروز هر آنکه مرا ببیند درخشش روح مهربان مرا در ورای چهره ی آرام و قلب مطمئنم خواهد دید....
امروز با تمام قلبم باور میکنم که گذشته چون غباری از دستانم گریخته و آینده از ورای همین اکنون زاده میشود....
امروز میدانم من هم اویم....
امروز آرام خواهم بود آرام راه خواهم رفت آرام می آشامم آرام میخورم آرام سخن میگویم امروز هر لحظه فقط به یک کار مشغولم ..
امروز چشمانم را میگشایم و با تمام جانم سپاسگزارم برای همه ی آنچه که هست...
امروز بیدارم....‎..
دیدگاه ها (۵)

معاملهp261جونگ‌کوک آرام روی پاهای تهیونگ نشست؛ هنوز بدنش از ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۱ یک هفته از ماجرای دانش‌آموز جدید گذ...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت دوم راز خون

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

قسمت ۷

پارت ۵۲صدایِ باز شدنِ درِ اصلیِ عمارت، مثلِ یک پتکِ سنگین تو...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟽 | آخرین نتدو سال گذشت.دو سال از روزی که ا/ت برای...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۳2: پایانچند هفته بعد...همه‌چیز ب...

هم‌سلولی خطرناک (پارت آخر)× برو، قبل از اینکه پلیس پیدات کنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط