{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۳2: پایان

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۳2: پایان

چند هفته بعد...

همه‌چیز بالاخره آرام شده بود.

پرونده‌ی A-17 بسته شده بود و حقیقت تمام اتفاقات هفده سال گذشته مشخص شده بود.

پدر تهیونگ و پدر ات سال‌ها قبل برای محافظت از خانواده‌هایشان با هم همکاری کرده بودند. ازدواج آن‌ها هم قرار نبود اجباری باشد؛ تصمیمی بود که خانواده‌ها برای آینده‌شان در نظر گرفته بودند، اما در طول سال‌ها، افراد مختلف از این راز سوءاستفاده کرده بودند.

کیم سوهو حقیقت را پذیرفته بود و از ماجرا کنار کشیده بود.

سونگ‌هو هم تمام مدارک را تحویل داده بود و دیگر چیزی برای پنهان کردن باقی نمانده بود.

ات کنار پنجره ایستاده بود.

تهیونگ وارد اتاق شد.

— تموم شد.

ات برگشت.

— واقعاً؟

تهیونگ سر تکان داد.

— آره. دیگه هیچ‌کس چیزی از گذشته رو ازت پنهان نمی‌کنه.

ات لبخند زد.

— فکر نمی‌کردم یه روز به اینجا برسیم.

تهیونگ چند لحظه سکوت کرد.

— منم نه.

ات پرسید:

— اگه می‌تونستی برگردی به روز اولی که همدیگه رو دیدیم، باز هم همین مسیر رو انتخاب می‌کردی؟

تهیونگ لبخند کوتاهی زد.

— اون موقع انتخاب دست ما نبود.

ات نگاهش کرد.

تهیونگ ادامه داد:

— ولی الان هست.

ات لبخند زد.

— پس انتخاب من مشخصه.

تهیونگ پرسید:

— چی؟

ات دستش را جلو آورد.

— اینکه این بار، بدون هیچ قرارداد و نقشه‌ای، خودمون تصمیم بگیریم کنار هم بمونیم.

تهیونگ دست او را گرفت.

— موافقم.

بیرون، آسمان آرام بود.

دیگر خبری از تعقیب، تهدید، رازهای قدیمی یا نقشه‌های پنهانی نبود.

آن‌ها بالاخره از گذشته عبور کرده بودند.

و چیزی که زمانی با یک قرارداد شروع شده بود...

حالا تبدیل به انتخاب خودشان شده بود.

تهیونگ آخرین بار به پرونده‌ی بسته‌شده‌ی A-17 نگاه کرد.

آن را داخل کشو گذاشت و درش را بست.

این بار، برای همیشه.

ات کنار او ایستاد.

— بریم؟

تهیونگ لبخند زد.

— بریم.

آن دو از اتاق خارج شدند.

در پشت سرشان بسته شد.

و داستانی که با یک عقد اجباری آغاز شده بود...

با یک انتخاب آزادانه به پایان رسید.

پایان 🖤✨️
#عقد_با_رئیس_مافیا
#رمان_مافیایی
#رمان_عاشقانه
#رمان_کره‌ای
#رمان_جدید
#رمان_دنباله_دار
#رمان_آنلاین
#تهیونگ
#کیم_تهیونگ
#BTS
#Taehyung
#KimTaehyung
#V
دیدگاه ها (۰)

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 30تهیونگ هنوز به اسم روی صفحه خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط