پارت ۸ فکر کنم (گشادی ولم کرد)

*هینا لباسش رو می پوشه اس ۲ *
ریندو : بِلا.....‌
*ریندو محو زیبایی هینا میشه *
هینا : آدم ندیدی برار ؟
ریندو : چی؟ آهان بیا بریم سریع تتو بزنی چون وقت ندارم
هینا : های (چشم )
۳۰دقیقه بعد داخل سالن تتو
تتو آرتیست : خب آقای ریندو چه عجب از این ورا سری به ما زدی
ریندو : یه مشتری برات دارم این تتوی روی گردن من رو براش بزن
تتو آرتیست: اوکیه فقط کجا بزنم ؟
ریندو : با توئه
هینا : ها ؟ آهان نمی‌دونم فکر کنم رو شونه ی راستم خوب باشه
تتو آرتیست: اوکی بیا دراز بکش
ریندو : نمی ترسی که ؟
هینا : من و ترس ؟ شوخیِ خوبی بود
تتو آرتیست: خب بریم که شروع کنیم
ویو راوی : وقتی که تتو آرتیست نقطه ی اول رو زد هینا جوری جیغ زد که که شیشه ی مغازه ترک برد
ریندو : بیا اینم پول ممنون بابت زحمتت
تتو آرتیست: زحمت ؟ نه بابا کاری نکردم بازم به ما سر بزن
ریندو : حتماً
ریندو رو به هینا : پاشو بریم شجاع خانم
هینا : نمی تونم تکون بخورم بدون من برو
ریندو: پاشو حال ندارم با تو ور برم
هینا : گفتم نمی تو نم
ریندو : چه گیری کردم
*ریندو هینا رو کول می‌کنه *
داخل عمارت بونتن :
ریندو : بیا پایین
هینا : نوموخوام
*ریندو دستاشو ول می‌کنه *
هینا : کوفت
ریندو : پاشو وگرنه درو قفل می کنم
هینا : باش
*میرن سر میز شام*
کوکو : چه عجب پیداتون شد
*سانزو که داره از حسادت به ریندو میترکه *
مایکی : شام بخورید بعد برید بخوابید فردا صبح باید بریم خرید
هینا با دهن پر: خرید ؟
مایکی : یادته گفتم دو تا کار باهات دارم ؟
هینا : آره
مایکی : تتو یکیشون بود و رفتن به مهمونی یکی دیگه
هینا : آها
مایکی : وایسا پس دوریاکی کو ؟
کاکوچو : تموم کردیم
*مایکی در حال سکته *
هینا : من بلدم دوریاکی درست کنم
مایکی : واقعا ؟
هینا : آره
دیدگاه ها (۳)

داستان .بعد از اینکه بالاخره همه آروم شدن، بطری دوباره چرخید. این بار جلوی نابی ایستاد. هینا: نابی!

عشق بی قید و شرط پارت ۳

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۱

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

P1⏳️Crimson Bonds — پیوندهای سرخ⏳️..ریندو و سانزو توی یک دبی...

فرشته کوچولو ۳......پارت ۲

عشق در گنگ

پارت دو

کمه بخونش ولی🥔 «عملیات سیب‌زمینیِ مایکی» 🥔یه روز مایکی ساعت ...

پارت 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط