در شهر خرابان کسی پیر نشد,از خوردن آدمی زمین سیر نشد ,گفت

در شهر خرابان کسی پیر نشد,از خوردن آدمی زمین سیر نشد ,گفتیم جوانیم به پیری برسیم توبه کنیم.از بس که جوان مرد کسی پیر نشد.
دیدگاه ها (۵)

دریاچه خونین :فصل اول _پارت 12راوی:صبح ساعت 5 بود سربازی اوم...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :متن و ترجمه روایت به ش...

پارت ۴۶

هاگوپیان: طاعونی که تو روسیه پخش شده، حدود 100 برابر کشنده‌ت...

تهکوک؛ اسیر سایه‌هاپارت یکشب، دانشگاه تقریباً خالی شده بود.ج...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟜ای دل که بی گُدار به آب‌ها نمیزدیبی قایقت، میانه‌ی ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۱چرخی توی خونه زد ...

My lovely neighbor part : 71

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط