مثلـاً آخرِ شب زنگــ بزند و با لحنِ تندی بگوید :

مثلـاً آخرِ شب زنگــ بزند و با لحنِ تندی بگوید :
خودت را گیر آورده ای ؟
همین چند ساعت که قهر بودیم کافیست !
و بعد تُنِ صدایش را آرام تر کند و ادامه دهد
دخترکـِـ نیم وجبی
همین مدّتِ کوتاه هم دلم برایت تنگــ شد !
برایِ شیطنت هایت
غُر زدن هایت
پُر حرفی هایت
کل کل هایت
خنده هایت
و از همه بیشتر برایِ صدایت !
بعد از مکثِ کوتاهی صدایش را صافــ کند ، جدّی شود و دوباره ادامه دهد
تماس را که قطع کردم منتظرِ پیامت هستم
شیرفهم شُد ؟
و من کیلو کیلو قند در دلم آب شود و سراسیمه بگویم :
چشم !
دیدگاه ها (۹)

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت هشتمساعت نزدیک پنج بود.باران از...

مثلا آخرِ شب زنگ بزند و با لحنِ تندى بگويد:خودت را گير آورده...

رمان انسانیت

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵: مهمانی که همه چیز را می‌فهمدهوای قصر سن...

پارت ۴۹:هوای سنگینسال ۲۰۰۶یوکوهاما:پسرک مو سفید با اون لباس ...

عطر را گذاشت سپس برس چوبی را با حرکتی نرم و آرام میان تارهای...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 124✦....

^فیک جونگکوک^(پارت۵۹)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط