عشق بی رحم

پارت ۱۸
بعد از بازی همه رفتند و باهم حرف زدند که دازای یهو گفت: چویا تو هنوزم کوتوله موندی! ببین حتی آتسوشی هم عین توئه!
و بعد خندید!
چویا عصبی شد و گفت: هی با این ببر چیکار داری؟
دازای که خندید گفت: خب عین تو یه کوتوله هس!
چویا عصبی شد و گفت: خب ما دخترای کوتوله قوی هستیم!
آتسوشی آرام سرش را بالا آورد و گفت: ولی چویا_سان من قدم ۱۵۷ هس!
چویا هم گفت: خب آتسوشی قد منم ۱۶۰ هس! صب کن تو ازم کوتاه تری!
چویا حسابی خوشحال شد که دازای گفت: شما ها باز کوتوله این من قدم ۱۸۰ هس!
آکوتاگاوا هم گفت: خب منم ۱۷۷ قدم!
چویا که دید طرفدار زیادی برای آتسوشی نیس گفت: هی آتسوشی اگه این دازای اذیتت کرد به من بگو تا بکشمش! اون حق نداره به تو چیزی بگه!
آتسوشی لبخندی زد و برای بار اول احساس کرد افرادی هستن که قبولش دارن!
فردا صبح...
در آژانس...
همه اعضا مافیا و آژانس نشسته بودند و حرف می‌زدند!
فضا آرام و صمیمی بود تا اینکه تلفن زنگ خورد و نائومی جواب داد زمان کوتاهی گذشت که نائومی یهو گفت: آتسوشی بیا تلفن با تو کار داره!
آتسوشی با تردید آمد و تلفن را گرفت و گفت: الو؟
زنی ار پشت خط گفت: ببخشید شما خانم ناکاجیما آتسوشی هستید؟
آتسوشی آرام گفت: بله خودم هستم!
زن با آرامش گفت: شما نسبتی با آقای........(خب اسم اون بنده خدا رو نمیدونم)
دارید؟
آتسوشی با تردید گفت: بله من فرزند خوندشونم!
زن با لحن آرام تر گفت: پس بهتره شما بیاین ایشون رو از بیمارستان مرخص کنید و ببخشید نگفتم ایشون تصادف کردند و الان حالشون خوبه بهتره بیاین مرخصشون کنین!
آتسوشی تا این را شنید خشکش زد و بعد تلفن را قطع کرد!
فضای آژانس که چندی پیش شاد و صمیمی بود به یکباره آرام و ساکت شد!
دازای جلو آمد و گفت: آتسوشی_چان چیشد؟
آتسوشی جواب نداد و فقط روی زانو هایش افتاد و با دست جلوی چشمانش را گرفت و زمزمه کرد: هی من باید برای عذاب کشیدن اون خوشحال باشم!
رامپو که عینکش را زده بود گفت: عجب پس بخاطر اینه آتسوشی!
همانلحظه چویا هم جلو آمد و گفت: هوی آتسوشی حرف بزن بفهمیم چیشده؟
همانلحظه فقط آتسوشی گفت: چرا من باید ناراحت باشم؟ اون اینقدر بلا سرم آورد ناراحت نشد؟
همه اعضا هی میگفتن: چیشده و چیشده که در نهایت آتسوشی بلند و شد و داد زد: ساکت شید و سریع دوید و از آژانس خارج شد.
پشت صحنه:
آکوتاگاوا: این جینکو خنگ شده
همانلحظه آکو صدای گریه شنید و به منبع صدا رفت!
به آتسوشی گریان رسید
آتسوشی: چرا من این همه سختی کشیدم!
همانلحظه آکو کتش را روی شانه آتسوشی انداخت
تسویا: وای این صحنه بعدا در داستان خواهد بود!
نظرتون آتسوشی میره مدیر رو مرخص کنه؟
یا
کیوت ترین دوستا کددمن؟
چویا و آتسوشی
یا آکوتاگاوا و دازای؟
دیدگاه ها (۶)

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۵وسوسه عشق 🥀دازای متوجه شددازای : اتسوشی خوبی ؟اتسوشی ...

عشق بی رحم (ویژه)

روباه کوچولوی من پارت نه ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> فردای ان روز @وی...

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۹وسوسه عشق 🥀☘صبح ساعت ۰۷:۰۳اکوتاگاوا بیدار شد و دید که...

پارت بیست و سوم

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت سهدازای و چویا با حرص به هم نگا...

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

ابلیس

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط