black flower(p,32)
black flower(p,32)
اون فقط شصت دلار داشت اگه همه ش رو خرج می کرد مجبور بود تا آخر ماه گرسنگی بکشه و مسیر خونه تا دانشگاه رو پیاده طی کنه.
چاره ای نداشت اگه میخواست این ماه از گرسنگی نمیره باید از اون پول استفاده می کرد.
تهیونگ بدون اینکه کمربند حوله ش رو ببنده از حموم بیرون اومد خیالش بابت سهون و لوهان راحت بود اون دو نفر از دیروز خونه نیومده بودند و حالا حالا هم قصد اومدن نداشتند.
مسیر کوتاه حموم تا اتاقش رو طی کرد.
موبایلش رو از عسلی کنار تخت برداشت و مخاطبینش رو زیر و رو کرد.
کیونگسو که با دوست پسرش سفر رفته بود... لوهان هم که مشکلات خودش رو داشت....
شاید تهیون اما اونم به محض اینکه باهاش تماس می گرفت شروع به غر زدن ایراد گرفتن میکرد و سفارش چیزهای جدید می داد.
تنها گزینه ی باقی مونده خواهر بزرگترش بیول بود. که شش ماه پیش بعد از بحثی که باهم داشتند تماساش رو جواب نمی داد.
اگر هم جواب می داد شروع به غر زدن و ناسزا گفتن می کرد.
تهیونگ آه بلندی کشید.
چقدر بدبخت و تنها بود.
حتی اگه میمرد هم برای هیچکس اهمیتی نداشت.
از توی کشوی کمدش یه باکسر سورمه ای برداشت از مچ باریک پاهای خوش فرمش رد کرد و بالا کشید می تونست احساس کنه تنگ تر شده و کاملا به رونهاش چسبیده بر خلاف اون باکسر ، سویشترت مشکیش و شلوارش واسش گشاد بود.
آستین های سویشرتش تا نوک انگشتای کوچیکش پایین اومده بود و شلوارش که حالا گشاد و بلندتر شده بود روی زمین کشیده می شد.
تهیونگ پوف کلافه ای کشید و لب زد .
واقعا که!
چه بلایی سرش اومده بود؟
اون فقط شصت دلار داشت اگه همه ش رو خرج می کرد مجبور بود تا آخر ماه گرسنگی بکشه و مسیر خونه تا دانشگاه رو پیاده طی کنه.
چاره ای نداشت اگه میخواست این ماه از گرسنگی نمیره باید از اون پول استفاده می کرد.
تهیونگ بدون اینکه کمربند حوله ش رو ببنده از حموم بیرون اومد خیالش بابت سهون و لوهان راحت بود اون دو نفر از دیروز خونه نیومده بودند و حالا حالا هم قصد اومدن نداشتند.
مسیر کوتاه حموم تا اتاقش رو طی کرد.
موبایلش رو از عسلی کنار تخت برداشت و مخاطبینش رو زیر و رو کرد.
کیونگسو که با دوست پسرش سفر رفته بود... لوهان هم که مشکلات خودش رو داشت....
شاید تهیون اما اونم به محض اینکه باهاش تماس می گرفت شروع به غر زدن ایراد گرفتن میکرد و سفارش چیزهای جدید می داد.
تنها گزینه ی باقی مونده خواهر بزرگترش بیول بود. که شش ماه پیش بعد از بحثی که باهم داشتند تماساش رو جواب نمی داد.
اگر هم جواب می داد شروع به غر زدن و ناسزا گفتن می کرد.
تهیونگ آه بلندی کشید.
چقدر بدبخت و تنها بود.
حتی اگه میمرد هم برای هیچکس اهمیتی نداشت.
از توی کشوی کمدش یه باکسر سورمه ای برداشت از مچ باریک پاهای خوش فرمش رد کرد و بالا کشید می تونست احساس کنه تنگ تر شده و کاملا به رونهاش چسبیده بر خلاف اون باکسر ، سویشترت مشکیش و شلوارش واسش گشاد بود.
آستین های سویشرتش تا نوک انگشتای کوچیکش پایین اومده بود و شلوارش که حالا گشاد و بلندتر شده بود روی زمین کشیده می شد.
تهیونگ پوف کلافه ای کشید و لب زد .
واقعا که!
چه بلایی سرش اومده بود؟
- ۱۸.۴k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط