{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شات (⁵)

شات (⁵)
بعد چند دقیقه شوگا اومد
ش:خب بگو ببینم چی میخوای؟؟
ج: باشه عجله نکن بیا قهوتو بخور میگم
ش:اههههههه چرا اینجوری میکنی اخه
باش بابا بیا خوردم
ج:عافرین
ش: خوب حالا بگو
ج:هیونگ میگم ما فقط خواستیم سوپرایزت کنیم
ش: اهههههه گفدم درمورد اون موضوع حرف نزن
شوگا خواست بلند بشه که سرش گیج رفت اوفتاد و سیاهی
ج:هیونگ ببخشید راه دیگه ای نداشتم🥺
جیمین شوگارو به زود بلند کرد نشوند رو مبل دست و پاهاشو بست که کاری نکنه
به لنا و کوک هم خبر داد برن خونه
لنا:خب الان چجوری بگیم؟؟؟
ک:نمدونم ...امممم..... اگه بیدار شد نمیزا.....
ش:اخخخخخ اخخخخ سرم درد میکنه
یزره که دیدش واضح شد لنارو با کوک دید
ش:بههههه نگاه کن عاشق و معشوق باهم اومدن
ک:هیونگ باید به حرفامون گوش کنی
ش:به کدوم حرفا کدومااااااا هااااا*داد*
ک:هیونگ..
ش:نمیخوام بشنوم*داد*
ک:هیونگ خفه شوووو*داد بلند تر*
ش:شوگا که انتظار این حرفو نداشت ساکت شد.
ک:وایسا برات همه چیو میگم
فلش بک ی هفته قبل تولد:/
لنا زنگ زد به کوک:
لنا:الو سلام کوک
ک:الو سلام زنداداش خوبی ؟؟؟ کاری داشتی؟؟
لنا: عاره ی زحمت براتو دارم برای تو و اعضا
ک: خب بگو کارت چیه؟؟
لنا: میشه بیام پیشتون؟؟
ک: عاره بیا منتظریم
لنا رفت پیش اعضا
لنا: سلام به همهههه
اعضا : سلام به زنداداش عزیز
خوب کاری داشتی بگو ببینم.
لنا: راستش راجب تولد شوگاست
اعضا:اوووووووو نکنه میخوای سوپرایزش کنی؟؟
لنا: عاره ولی ی جور متفاوت
اعضا: چطوری؟؟
لنا: راستش...
دیدگاه ها (۲۹)

پارت ۱۸یهو دیدم همه دارن بهم نگاه میکردن چون .. من داشتم فار...

خلاصه رمان « مادر ا/ت از پدر ا/ت جداشه و قرای با کسی ازدواج ...

Bts8

You are paying back karma پارت³¹¹¹:³⁰«ویو جیمین» از خواب با ...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

رمان خون‌آشام من پارت ۴ته : اوو راس میگی خب بگو با دوستم رفت...

36partجونگ‌کوک با اون نگاهِ تیز و سردش، مستقیم رفت سمتِ دیوا...

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط