حسین جان

حسین جان
درود بر پدرم از همان طُفولیَتَم

برای روضه ات از من همیشه کار کشید

برای آنکه منم عاقبت بخیر شوم

مرا به دست تو داد و خودش کنار کشید...
دیدگاه ها (۳)

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

خورشید جاودانه‌ی من! ای بهار من!ای آخرین پیامبر روزگار من!ای...

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

حسینیِ واقعیمردی تعریف می‌کرد: پدرم سال ۱۳۴۰ از دنیا رفت و م...

𓆩 پارت ۴۲ 𓆪 🖤🥀ات چند ثانیه فقط به عکس خیره ماند.— این... منم...

چندپارتی تهیونگ

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب همیشه هر شبِ جمعه به سینه غم دارمح...

dark life = 40

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط