{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق حقیقی پارت:۶

عشق حقیقی پارت:۶


دامیان:هوم ذره ای بهت علاقه ندارم
جولیا:خجالت نکش عزیزم میدونم دوسم داری
دامیان نوشینیش رو ریخت روش گف:دختری که من دوسش دارم موهاش صورتیه چشاش سبزه عاشق بادوم زمینی و صد هیچ تورو میزنه من جونمو میدم بهش و رف تو حیاط
بکی:از دامیان شوهرش در میاد بابا باریکلاححححححححححححححححححححححح
انیا 🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅بود و خیلی خیلی حسش زیاد بود و نمیدونست چیکار کنه
بریم پیش دامیان
جیوز:جناب دامیان خوبید خیلی قرمزید
دامیان گف:خوبم و یهو افتاد
جیوز:جناب دامیانننننننن
دامیان:جیوز دلم انیا میخواد!اون منو خوب میکنه فقط اون انیا اون حرفارو شندید چون میخواست بره بکی و مانیا هم همینطور جیوز گفت جناب دامیان شما حالتون...خیلی خوب نیس و دامیان رو کول کرد گزاش تو ماشین
مانیا گف:انیااااااااا سریع باید بریم عمارت بدو بدوووووووووو دستشو گرف برد
بکی داد زد:تعریف کنیدد و اونم رف
دیدگاه ها (۰)

عشق حقیقی:پارت:۷جیوز دامیان رو گزاش تو تخت و دید خیلی داغه و...

عشق حقیقیپارت:۵ موقعیت:شب خونه جولیانصف بچه های مدرسع اومده ...

عشق حقیقیپارت:۴موقعیت کتاب خونهمانیا تو ذهن:هوممم چطوره یک ک...

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

عشق پنهان

عشق پنهان

عشقی حقیقی پارت ۱۳

عشق پنهان

اوای شبپارت ۶ویو آنیااولین باری بود همچین آدمی می‌دیدم پس از...

عشق پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط