یک سگ زیادی ولگرد
ادامه پارت ³¹
اما نامه ادامه داشت:
«دفعه بعدی حواست باشه که توپ توی صورتت نخوره! تقصیر خودته انقد کوتاهی که تو صورتت بخوره. ه کس دیگه ای بود توپ توی شکمش فرود اومده بود»
سایه نگاهی انداخت. پس قد اون فرد رو هم اندازه گرفته بودن؟ چه مهندسی دقیقی!
«البته اگه بلندتر هم میبودی بازم اندازه گیری میکردیم تا تو صورتت بخوره!
فعلا برو پی فضولیت تو اتاق، فقط بهم نریز!
یوری و آیتو»
سایه ابرو بالا داد
سایه: یوری و آیتو؟؟
بعد پوزخند زد: چه اسمای عجیبی. خیلی پسرونه س. آه نمیتونم بفهمم چرا
رفت سمت میز. نامه ای از داخل جیب پیراهنش در آورد و گذاشت روی میز. کنار نامه ای که برای موری نوشته بودن
به سمت در رفت و قبل از خروج نگاهی به اتاق انداخت
سایه: به امید دیدار دوباره، یوری، آیتو
مکثی کرد. و بعد، لبخند زد. یک لبخند عجیب
سایه: نه، زارا، چیلا!
و در تاریکی ناپدید شد
~~~~
خب خب خبببببببببب
یعنی کی بود که میدونست اینجا اتاق زارا و چیلاست نه یوری و آیتو؟؟
ولی خوب با خاک یکسان شد طرف...
حمایت؟
#انیمه
#سگ_های_ولگرد_بانگو
#چویا
#یک_سگ_زیادی_ولگرد
اما نامه ادامه داشت:
«دفعه بعدی حواست باشه که توپ توی صورتت نخوره! تقصیر خودته انقد کوتاهی که تو صورتت بخوره. ه کس دیگه ای بود توپ توی شکمش فرود اومده بود»
سایه نگاهی انداخت. پس قد اون فرد رو هم اندازه گرفته بودن؟ چه مهندسی دقیقی!
«البته اگه بلندتر هم میبودی بازم اندازه گیری میکردیم تا تو صورتت بخوره!
فعلا برو پی فضولیت تو اتاق، فقط بهم نریز!
یوری و آیتو»
سایه ابرو بالا داد
سایه: یوری و آیتو؟؟
بعد پوزخند زد: چه اسمای عجیبی. خیلی پسرونه س. آه نمیتونم بفهمم چرا
رفت سمت میز. نامه ای از داخل جیب پیراهنش در آورد و گذاشت روی میز. کنار نامه ای که برای موری نوشته بودن
به سمت در رفت و قبل از خروج نگاهی به اتاق انداخت
سایه: به امید دیدار دوباره، یوری، آیتو
مکثی کرد. و بعد، لبخند زد. یک لبخند عجیب
سایه: نه، زارا، چیلا!
و در تاریکی ناپدید شد
~~~~
خب خب خبببببببببب
یعنی کی بود که میدونست اینجا اتاق زارا و چیلاست نه یوری و آیتو؟؟
ولی خوب با خاک یکسان شد طرف...
حمایت؟
#انیمه
#سگ_های_ولگرد_بانگو
#چویا
#یک_سگ_زیادی_ولگرد
- ۹.۲k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط