برده عمارت جئون

پارت ⁶⁹
نفهمیدم فاصله بین مون رو چجوری طی کردم،به گمونم به طرفش پرواز کردم.


دلم لک زده بود برای اینکه سرم رو بذارم روی سینه اش و اون ناز چشمام رو بخره.

دستاش رو که دورم پیچید یه آخيش از ته دل گفتم.


یه آخيش که پر بود از درد دلتنگی.
من معتاد اون بغل بودم و حالا باید ترکش میکردم.

سرم رو توی گردنش فرو بردم و عطرش رو یه نفس عمیق کشیدم.

اشک که به چشمام نیش زد لب زدم:
-حالا بدون تو چجوری زنده بمونم؟


چجوری دووم بیارم جونگکوک...
هنوز هیچی نشده دارم جون میدم
این تنبیه برام خیلی زیاد بود

قطره های اشک از چشمام فرار کردن و غم به ریشه ام زد:


-نگفتی اتت طاقت نداره تو رو با یه زن دیگه ببینه؟
نگفتی اتتت بدون تو میمیره


دستاش مثل همون موقعا حصار تنم شده بود،محکم و قدرتمند.


مرد من قوی بود،اما زورش به غم ات نمیرسید:
-دردت به جون جونگکوک بد کردی...
بد کردی عزیزم

دلم میرفت برای ناز دادن هاش،برای قربون صدقه هاش:


-ات رو ببخش...بزرگی کن
-نمیشه...از جونگکوک نخواه که ببخشه


داغ بچه به دلت نمونده که بفهمی چه داغی به دلم گذاشتی


دیگه نمیتونم تو چشمات نگاه کنم و قاتل پسرم و نبینم

دلم برای صدای گرفته اش آب میشد و عذاب وجدان خفه ام میکرد.


مقصر حال بدمون خودم بودم،منی که خون یه بچه به گردنم بود و باید تاوان پس میدادم.
دیدگاه ها (۷۳)

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

Destiny part 21

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

dark life = 33

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²⁰ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...²با رفتن تو،جونگکوک هم برگشت ت...

🖤 مافیای من — قسمت ۲۲چیزی که جونگکوک پنهان می‌کردات هنوز به ...

پارت ²که سرشو آورد بالا..الان باید کجا میرفت..اون جایی رو ند...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط