من از آن #تافته های #جدابافته نبودم که هر #توهینی را ببخش

من از آن #تافته های #جدابافته نبودم که هر #توهینی را ببخشایم، اما همیشه در آخر کار آن را از #یاد می‌بردم.
آن کس که تصور می‌کرد که من از او #نفرت دارم
چون می‌دید که با #لبخندی #صمیمی به او سلام می‌گویم غرق در #شگفتی می‌شد
و نمی‌توانست #باور کند.
در این حال، بر حسب خلق و خوی #خودش، یا #بزرگواریم را #تحسین و یا #بی_غیرتی_ام را #تحقیر می‌کرد،
بی آنکه فکر کند که #انگیزه ی من #ساده تر از این‌ها بوده است
من همه چیز حتی #نام او را از یاد برده بودم.
#ویسگون #ویسگونی #مفهومی #انگیزشی #دوستان #دوستانه #دلنوشته #عکس_پروفایل
#hakan0914
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۹ سکوتِ بعد از تشویق‌ها، جای خودش را به یک همهمه‌ی بی‌...

پارت ۱۲ — چیزی که قرار نبود شروع شودبعد از آن روز، چند هفته ...

کپشن مهم

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۵‌با شروع ماه سوم، ر...

رمان انتقام ازدواج کامل

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش اول)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش دوم_فهمیدم.سریع می‌چپم توی...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط