{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از آن #تافته های #جدابافته نبودم که هر #توهینی را ببخش

من از آن #تافته های #جدابافته نبودم که هر #توهینی را ببخشایم، اما همیشه در آخر کار آن را از #یاد می‌بردم.
آن کس که تصور می‌کرد که من از او #نفرت دارم
چون می‌دید که با #لبخندی #صمیمی به او سلام می‌گویم غرق در #شگفتی می‌شد
و نمی‌توانست #باور کند.
در این حال، بر حسب خلق و خوی #خودش، یا #بزرگواریم را #تحسین و یا #بی_غیرتی_ام را #تحقیر می‌کرد،
بی آنکه فکر کند که #انگیزه ی من #ساده تر از این‌ها بوده است
من همه چیز حتی #نام او را از یاد برده بودم.

#آلبرکامو | #سقوط
دیدگاه ها (۵)

پارت ۲۹ سکوتِ بعد از تشویق‌ها، جای خودش را به یک همهمه‌ی بی‌...

در تصاویر منتشرشده از مجمع عمومی سازمان ملل، نتانیاهو در وضع...

قلب یخی

پارت ۱۲ — چیزی که قرار نبود شروع شودبعد از آن روز، چند هفته ...

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط