تکپارتی
سلاااام امیدوارم چطورتون عالیییی باشه اومدم با یه تکپارتی درخواستی از باکوگو
وقتی به شوخی بهش بگی از یکی دیگه خوشت میاد:
ویو ا/ت:
تو خونه نشسته بودمو حوصلم سر رفته بود باکوگو هم تو اتاقش بود
وایسا یه فکری اومد تو ذهنم اگه یکم اذیتش کنم که چیزی نمیشه
الکی گوشیو گذاشتم برو گوشم و شروع کردم فرد خیالی که اونور خط بود حرف زدن
ا/ت: آره راستش از یکی دیگه خوشم میاد
اینجاشو بلند گفتم تا باکوگو بشنوه که دیدم اومد پایین وبا اشاره گفت که قطع کنم منم کردم
باکوگو: با کی حرف میزدی؟
ا/ت: با دوستم
باکوگو: آها اونوقت جنابعالی از کی خوشت میاد؟
ا/ت: اونش دیگه به خودم ربط داره
باکوگو: یا میگی کیه یا خودتو و اون عوضی رو باهم نفله میکنم( با عصبانیت و داد)
اوخ! فکر کنم زیاده روی کردم بهتره راستشو بگم
ا/ت: عزیزم آروم باش داشتم شوخی میکردم من وقت تورو دوس دارم
باکوگو: دیگه دیره باید با عواقب کارت روبه رو بشی( لبخند شیطانی)
ا/ت:چ..چی؟(با ترس)
ویو زی زی:
باکوگو ا/تو رو براید استایل بغل کرد و برد تو اتاق
(آقا من نمیتونم هنتایی بنویسم بقیشو میسپرم به ذهن مثبت خودتون)
فردا صبح ویو ا/ت:
با یه دلدرد شدید از خواب بیدار شدم دیدم تو بغل باکوگو ام خواستم از بغلش در بیام که بیدار شد
باکوگو: صبح بخیر جوجه خوبی؟
ا/ت: آخخخ ... نه دلم خیلی درد میکنه
باکوگو: بیا اینجا بزار زیر دلتو ماساژ بدم
باکوگو زیر دلمو ماساژ داد بعد رفت آب حمومو باز کرد و منو گذاشت تو وان
باکوگو:خودتو بشور منم برم برا جوجم صبحونه درست کنم
ا/ت: ممنون
باکوگو لبمو سطحی بوسید و از حموم رفت بیرو
ویو زی زی:
ا/ت از حموم اومد بیرون خودشو خشک کرد و رفت و با باکوگو صبحونه خورد البته با کمک نرده ها چون نمیتونست درست راه بره و یاد گرفت دیگه همچین شوخی نکنه
ا/ت: زی زییییی( با دادو عصبانیت)
زی زی: چیه؟
ا/ت: همش تقصیر توئه
زی زی: من چرا خودت کرم ریختی
ا/ت: خب تو نویسنده ای بخاطرت چند روز نمیتونم درست راه برم
زی زی: برو وگر به باکوگو میگم بیاد باز .... لاالله الا الله
خب تاپست بعد همینجوری شاد،پرانرژی وخفن بمونییییید
#تکپارتی-باکوگو #تکپارتی #باکوگو #مای هیرو آکادمی
وقتی به شوخی بهش بگی از یکی دیگه خوشت میاد:
ویو ا/ت:
تو خونه نشسته بودمو حوصلم سر رفته بود باکوگو هم تو اتاقش بود
وایسا یه فکری اومد تو ذهنم اگه یکم اذیتش کنم که چیزی نمیشه
الکی گوشیو گذاشتم برو گوشم و شروع کردم فرد خیالی که اونور خط بود حرف زدن
ا/ت: آره راستش از یکی دیگه خوشم میاد
اینجاشو بلند گفتم تا باکوگو بشنوه که دیدم اومد پایین وبا اشاره گفت که قطع کنم منم کردم
باکوگو: با کی حرف میزدی؟
ا/ت: با دوستم
باکوگو: آها اونوقت جنابعالی از کی خوشت میاد؟
ا/ت: اونش دیگه به خودم ربط داره
باکوگو: یا میگی کیه یا خودتو و اون عوضی رو باهم نفله میکنم( با عصبانیت و داد)
اوخ! فکر کنم زیاده روی کردم بهتره راستشو بگم
ا/ت: عزیزم آروم باش داشتم شوخی میکردم من وقت تورو دوس دارم
باکوگو: دیگه دیره باید با عواقب کارت روبه رو بشی( لبخند شیطانی)
ا/ت:چ..چی؟(با ترس)
ویو زی زی:
باکوگو ا/تو رو براید استایل بغل کرد و برد تو اتاق
(آقا من نمیتونم هنتایی بنویسم بقیشو میسپرم به ذهن مثبت خودتون)
فردا صبح ویو ا/ت:
با یه دلدرد شدید از خواب بیدار شدم دیدم تو بغل باکوگو ام خواستم از بغلش در بیام که بیدار شد
باکوگو: صبح بخیر جوجه خوبی؟
ا/ت: آخخخ ... نه دلم خیلی درد میکنه
باکوگو: بیا اینجا بزار زیر دلتو ماساژ بدم
باکوگو زیر دلمو ماساژ داد بعد رفت آب حمومو باز کرد و منو گذاشت تو وان
باکوگو:خودتو بشور منم برم برا جوجم صبحونه درست کنم
ا/ت: ممنون
باکوگو لبمو سطحی بوسید و از حموم رفت بیرو
ویو زی زی:
ا/ت از حموم اومد بیرون خودشو خشک کرد و رفت و با باکوگو صبحونه خورد البته با کمک نرده ها چون نمیتونست درست راه بره و یاد گرفت دیگه همچین شوخی نکنه
ا/ت: زی زییییی( با دادو عصبانیت)
زی زی: چیه؟
ا/ت: همش تقصیر توئه
زی زی: من چرا خودت کرم ریختی
ا/ت: خب تو نویسنده ای بخاطرت چند روز نمیتونم درست راه برم
زی زی: برو وگر به باکوگو میگم بیاد باز .... لاالله الا الله
خب تاپست بعد همینجوری شاد،پرانرژی وخفن بمونییییید
#تکپارتی-باکوگو #تکپارتی #باکوگو #مای هیرو آکادمی
- ۵۳.۵k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط