#سحر_یکم

#سحر_یکم
اولیــن روز شد آغاز ز نامـــت ارباب
سحرش ذکرِحسین است و نگاهی بی‌تاب

به تمام لحظات رمضان می ارزد
لحظه‌ی خوردن افطار،خودش هم بی‌آب
دیدگاه ها (۲)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

پارت ۱۲ — چیزی که قرار نبود شروع شودبعد از آن روز، چند هفته ...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.36(روایت از زبان نویسند...

فاصله یک لبخند تا جنون

MY LESSON

چند روز بعد، همه‌چیز کاملاً عادی به نظر می‌رسید.تا اینکه یک ...

«رایحه پنهان»صبح‌ها، جونگ‌هیون همیشه قبل از بقیه بیدار می‌شد...

**پارت سیزدهم: زمزمه‌هایِ عمارت**لیها با قدم‌هایِ تند از دفت...

پارت۲جونگ‌کوک هر روز با خونسردی ازم درباره‌ی جیمین سؤال می‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط