نحس
part 18
# جونگکوک شی اومدیم بیرون
_ خب اره دیگه بریم
% خب اسکل
جیمین سریع حرفش رو با خنده اصلاح کرد
% ببخشید منظورم اینه که عزیز دلم تهیونگ میگه تنهاییم بقیه داستانو بگوووو امروز صبح چه گوه..یعنی چی کار کردی ؟
پسرک با خنده جواب داد
_ باشه جیمین شی
_ کجا بودم ؟
# داشتی میگفتی که اومد تو عمارت
_اها خب بعدش اومد تو بدون اینکه به من نگاه کنه رفت سر یخچال رو برای خودش اب ریخت...
% یه لحظه صب کن نمی خواستم حرفت رو قطع کنم ولی بخدا اگه همینجا بزنی زیر گریه من میدونم با تو
پسرک دوباره تک خنده ای زد و گفت
_ باشه جیمین شی
# اوکی بقیشو بگو
_ بعد از اینکه اب خورد اجوما اومد تو اشپزخونه و وقتی جیسون رو دید
شروع کرد باهاش حرف زدن
# شنیدی چی گفتن ؟
_ اره می گفت که یونا گفته بود ک حالت بده و چرا پاشدی و از اینجور حرفا
% خب جیسون چی گفت؟
_ گفت که یونا کجاست انگاری رفته بود بازار تا براش وسایل سوپ بخره و بعد بیاد براش درست کنه
% اها
_ اره بعد اجوما رفت بیرون و منم تصمیم گرفتم باهاش حرف بزنم
% بعدش حتما ریدی نه ؟
که تهیونگ ایستاد و موجب شد دونفر کناریش هم وایسن وصداش بلند شد و تقریبا داد کشید
# جیمیییین محض رضای خدا انقدر نپر وسط حرفش
% باشه بابا چته
جیمین به دور و بر نگاه کرد دید همه دارن نگاشون میکنن
پس به جای تهیونگ خم شد و با صدایی بلند به چند جهت چرخید
% جوسونگهام میدا ( یعنی ببخشید )
% جوسونگهام میدا
% جوسونگهام میدا
جیمین چند بار در جهات مختلف با صدایی نسیتا بلند معذرت خواهی کرد
و بعد دوباره به راهشون ادامه دادن
# ببخشید جیمین نباید داد میزدم
جیمین با لبخند گفت
% نه بابا مقصر من بودم هی میپریدم وسط حرفش
# نه واقعا مقصر م...
_ تهیونگ شی محض رضای خدا تا دو ساعت دیگه می خواین دعوا کنین که کدومتون مقصر بودین یا من توضیح بدم ؟
# نه توضیح بده
% اره همینی که تهیونگ گفت
_ خب بعد از اینکه اجوما رفت من به جیسون گفتم که ببخشید و نباید اون کارو میکردم ولی جیسون بهم میگفت اقای جئون و اینا یعنی خیلی سرد بود
% ببخشید وسط حرف میپرم دوباره ولی این دفعه واقعا ریدی
# حالا کاری ندارم ولی راست میگه
_ اره میدونم ولی بعد بهم گفت که نمیرم مدرسه منم گفتم مگه نمیاد بعد دوباره باهام گرم گرفت و گفت که با این سر و وعضم بیام اخه
# چی ؟برا چی ؟
_ یادش رفته بود اتفاق هارو جیسون رو که میشناسی
# اها اره ماهیه ( خنده )
هر سه نفر با هم میخندن ولی بعد جونگکوک دوباره ادامه میده
_ اگه گذاشتین ن تا اخر اینو بگم
% باشه بابا بگو توعم
_ بعد دوباره باهام رسمی شد و بهش گفتم یه فرصت دیگه بهم بده و گفت باشه بهش گفتم ساعت 7 میام و همه چیز رو بهت میگم
% اخییییییییییییی راحت شدم
# خب بابااااا من گفتم اینشکلی که تو زدی زیر گریه از خونه رفته
_ نه بابا به حماقت خودم زدم زیر گریه و بازم به هر حال نزدیک بود تز دستش بدم
که جیمین یه دفعه وایساد و اون دو هم مجبور شدن وایسین
#_ چیشد ؟
% هیچی احمقا رسیدیم ( خنده )
# عهه خب پس گمونک باید بریم تو
_ اره ولی میگم بهتر نیست یکم برای بادیگارد ها صبر کنیم تا بیان ؟
% اره به نظرم بدون اونا خطرن..
# دوستان اونا همین الان پشتتونن
_ عهه خب پس دیگه واقعن بریم
ادامه دارد....
# جونگکوک شی اومدیم بیرون
_ خب اره دیگه بریم
% خب اسکل
جیمین سریع حرفش رو با خنده اصلاح کرد
% ببخشید منظورم اینه که عزیز دلم تهیونگ میگه تنهاییم بقیه داستانو بگوووو امروز صبح چه گوه..یعنی چی کار کردی ؟
پسرک با خنده جواب داد
_ باشه جیمین شی
_ کجا بودم ؟
# داشتی میگفتی که اومد تو عمارت
_اها خب بعدش اومد تو بدون اینکه به من نگاه کنه رفت سر یخچال رو برای خودش اب ریخت...
% یه لحظه صب کن نمی خواستم حرفت رو قطع کنم ولی بخدا اگه همینجا بزنی زیر گریه من میدونم با تو
پسرک دوباره تک خنده ای زد و گفت
_ باشه جیمین شی
# اوکی بقیشو بگو
_ بعد از اینکه اب خورد اجوما اومد تو اشپزخونه و وقتی جیسون رو دید
شروع کرد باهاش حرف زدن
# شنیدی چی گفتن ؟
_ اره می گفت که یونا گفته بود ک حالت بده و چرا پاشدی و از اینجور حرفا
% خب جیسون چی گفت؟
_ گفت که یونا کجاست انگاری رفته بود بازار تا براش وسایل سوپ بخره و بعد بیاد براش درست کنه
% اها
_ اره بعد اجوما رفت بیرون و منم تصمیم گرفتم باهاش حرف بزنم
% بعدش حتما ریدی نه ؟
که تهیونگ ایستاد و موجب شد دونفر کناریش هم وایسن وصداش بلند شد و تقریبا داد کشید
# جیمیییین محض رضای خدا انقدر نپر وسط حرفش
% باشه بابا چته
جیمین به دور و بر نگاه کرد دید همه دارن نگاشون میکنن
پس به جای تهیونگ خم شد و با صدایی بلند به چند جهت چرخید
% جوسونگهام میدا ( یعنی ببخشید )
% جوسونگهام میدا
% جوسونگهام میدا
جیمین چند بار در جهات مختلف با صدایی نسیتا بلند معذرت خواهی کرد
و بعد دوباره به راهشون ادامه دادن
# ببخشید جیمین نباید داد میزدم
جیمین با لبخند گفت
% نه بابا مقصر من بودم هی میپریدم وسط حرفش
# نه واقعا مقصر م...
_ تهیونگ شی محض رضای خدا تا دو ساعت دیگه می خواین دعوا کنین که کدومتون مقصر بودین یا من توضیح بدم ؟
# نه توضیح بده
% اره همینی که تهیونگ گفت
_ خب بعد از اینکه اجوما رفت من به جیسون گفتم که ببخشید و نباید اون کارو میکردم ولی جیسون بهم میگفت اقای جئون و اینا یعنی خیلی سرد بود
% ببخشید وسط حرف میپرم دوباره ولی این دفعه واقعا ریدی
# حالا کاری ندارم ولی راست میگه
_ اره میدونم ولی بعد بهم گفت که نمیرم مدرسه منم گفتم مگه نمیاد بعد دوباره باهام گرم گرفت و گفت که با این سر و وعضم بیام اخه
# چی ؟برا چی ؟
_ یادش رفته بود اتفاق هارو جیسون رو که میشناسی
# اها اره ماهیه ( خنده )
هر سه نفر با هم میخندن ولی بعد جونگکوک دوباره ادامه میده
_ اگه گذاشتین ن تا اخر اینو بگم
% باشه بابا بگو توعم
_ بعد دوباره باهام رسمی شد و بهش گفتم یه فرصت دیگه بهم بده و گفت باشه بهش گفتم ساعت 7 میام و همه چیز رو بهت میگم
% اخییییییییییییی راحت شدم
# خب بابااااا من گفتم اینشکلی که تو زدی زیر گریه از خونه رفته
_ نه بابا به حماقت خودم زدم زیر گریه و بازم به هر حال نزدیک بود تز دستش بدم
که جیمین یه دفعه وایساد و اون دو هم مجبور شدن وایسین
#_ چیشد ؟
% هیچی احمقا رسیدیم ( خنده )
# عهه خب پس گمونک باید بریم تو
_ اره ولی میگم بهتر نیست یکم برای بادیگارد ها صبر کنیم تا بیان ؟
% اره به نظرم بدون اونا خطرن..
# دوستان اونا همین الان پشتتونن
_ عهه خب پس دیگه واقعن بریم
ادامه دارد....
- ۶.۹k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط