#رویای_جوانی

#رویای_جوانی
#پارت-۱
اسم من آروئام هست و هیجده سالمه . زمانی که بچه بودم یعنی ۶ سالم بود خیلی پررو بودم چون پدرم خیلی پولدار بود و منم چون بچه بودم فکر می کردم پرنسسی چیزی ام . من یه داداش دارم اسمش اینوئام هست و با من خیلی جوره . من تو ۶ سالگی ، پدر و مادرم ما رو تو سئول ول کردن و رفتن چوسان . من و داداشم تنها بودیم . یه روز رفتیم تو یه هتل که پایینش رستوران بود تا غذا بخوریم و چند روز اونجا بمونیم که دیدیم گارسون چمدونمون رو گذاشت تو آسانسور و گفت برید اگرم چیزی لازم داشتید بگید 😊
داداشم با تعجب گفت : یعنی خودمون تنها بریم بالا ؟
که یه آقایی که انگار رئیسش بود اومد جلو و گفت : نه قربان ایشون از این به بعد مثل خدمتکار شمان و هر چیزی خواستین بهش بگین و جلو در شما منتظر دستوراتن 😉
بعد به اون گارسونه چش غره رفت و هر دو تعظیم کردن . حس خوبی داشتم اسم یارو گارسونه رو نمیتونستم بخونم روی لباسش با گیره زده بود از داداشم پرسیدم : اسمش چیه ؟
تا اومد حرف بزنه گارسون پرید وسط حرفش و گفت : کیم سوکجین هستم ، در خدمت شما ❤️
داداشم از پررویی این یارو اعصابش خورد شده بود منم طرف داداشم رو گرفتم و گفتم : بهت یاد ندادن وسط حرف بزرگترت نپری ؟
بعد من و اینوئام با هم سوار آسانسور شدیم و سوکجین هم اومد تو و آسانسور رو برامون زد تا...
بقیه رمان 👈 ۱۰ لایک ، ۱۰ کامنت ، ۵ فالو 💫
دیدگاه ها (۱۴)

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

پارت ۳۴

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:85اومد جلو...دستامو گرفت...-س...

موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی . **جین:**جین با تعجب پرسید: «ا...

پرنسس ناخواسته

رومان عشق پنهانی (پارت11)

From Enmity to Love

پارت ۴۹

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟓 🎸🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اسم این آهنگ... توی...

پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط