My doll girl
"My doll girl"
part "2
تعظیم کرد و سمت صندوق رفت
که دید دوباره اون مرد پیشش ایستاد و بهش زل زده ماسک و کلاه داشت پس شناسایی کردنش خیلی کار سختی بود ولی چشماش چشمای بی روح و سرد توش میشد سختی زندگیه مرد رو خوند... با صدای فروشنده
نگاهش رو از مرد دزدید و حواسشون به فروشنده داد
"فروشنده:خانوم کارتتون موجودی نداره!"
"ات:یعنی چی آقا دوباره بکشین حتما توش پول هست"
"فروشنده:......شرمنده خانوم ولی موجودی نداره"
"ات:آه..ببخشید حتما حواسم نبود کارتو اشتباه آوردم"
عروسک رو گذاشت روی میز و با ناراحتی از مغازه خارج شد
میدونم دارین به چی فکر میکنین حتما میگین اون مرد عجیب عروسک رو خرید و داد بهش!؟ کاملا اشتباه میکنید
"ات: آیششش....توف تو این زندگی فا*کی"
همینطور از روی عصبانیت داشت با خودش حرف میزد که توسط چند تا ول مشکی آخرین مدل محاصره شد در یکی از ون ها باز شد و با همون مرد عجیب روبه رو شد
"ات:ش..شما کی هستین؟"
"مرده:هر کی..."
تا اومد حرف بزنه دستمال جلوی دهنش رو گرفت و بیهوش شد.....
"۳ساعت بعد"
با ریخته شدن آب سرد روی صورتم بیدار شدم دستام بسته شده بودن و نمیتونستم تکون بخورم
"ات:اینجا چه خبرهه"
مرده:نه نه نه...گلوت اذیت میشه نباید داد بزنی خوشگلم"
ات:خفه شو بگو منو برا چی آوردی اینجا؟ "
مرده: دوست نداری که جور دیگه ای باهات رفتار کنم چون قول نمیدم نتیجه خوبی داشته باشه عروسک"
ات:تو کی هستی؟ "
مرده: اوه ببخشید ادبم کجا رفته من بزرگترین مافیا کره هستم"
ات: ( خنده بلند) بزرگترین مافیا کره؟ من همه مافیا هارو میشناسم امکان نداره تو بزرگترین مافیا کره باشی؟"
کلاهشو در آورد و موهای لختشو با دستاش حالت داد...ماسکشو در آورد که دختر به خودش لرزید یعتی این همونه؟ خودشه؟ بزرگترین مافیا کره؟؟
ات: جج.جئون...جونگ....جونگ کوک "
کوک: آفرین عروسک حالا فهمیدی من کیم"
نوشته روی تخت و سرشو توی گردن دختر فرو کرد و بو*سه های خیسی میزد تا گوشاش آروم توی گوشاش گفت از این به بعد برای من کار میکنی عروسک!
part "2
تعظیم کرد و سمت صندوق رفت
که دید دوباره اون مرد پیشش ایستاد و بهش زل زده ماسک و کلاه داشت پس شناسایی کردنش خیلی کار سختی بود ولی چشماش چشمای بی روح و سرد توش میشد سختی زندگیه مرد رو خوند... با صدای فروشنده
نگاهش رو از مرد دزدید و حواسشون به فروشنده داد
"فروشنده:خانوم کارتتون موجودی نداره!"
"ات:یعنی چی آقا دوباره بکشین حتما توش پول هست"
"فروشنده:......شرمنده خانوم ولی موجودی نداره"
"ات:آه..ببخشید حتما حواسم نبود کارتو اشتباه آوردم"
عروسک رو گذاشت روی میز و با ناراحتی از مغازه خارج شد
میدونم دارین به چی فکر میکنین حتما میگین اون مرد عجیب عروسک رو خرید و داد بهش!؟ کاملا اشتباه میکنید
"ات: آیششش....توف تو این زندگی فا*کی"
همینطور از روی عصبانیت داشت با خودش حرف میزد که توسط چند تا ول مشکی آخرین مدل محاصره شد در یکی از ون ها باز شد و با همون مرد عجیب روبه رو شد
"ات:ش..شما کی هستین؟"
"مرده:هر کی..."
تا اومد حرف بزنه دستمال جلوی دهنش رو گرفت و بیهوش شد.....
"۳ساعت بعد"
با ریخته شدن آب سرد روی صورتم بیدار شدم دستام بسته شده بودن و نمیتونستم تکون بخورم
"ات:اینجا چه خبرهه"
مرده:نه نه نه...گلوت اذیت میشه نباید داد بزنی خوشگلم"
ات:خفه شو بگو منو برا چی آوردی اینجا؟ "
مرده: دوست نداری که جور دیگه ای باهات رفتار کنم چون قول نمیدم نتیجه خوبی داشته باشه عروسک"
ات:تو کی هستی؟ "
مرده: اوه ببخشید ادبم کجا رفته من بزرگترین مافیا کره هستم"
ات: ( خنده بلند) بزرگترین مافیا کره؟ من همه مافیا هارو میشناسم امکان نداره تو بزرگترین مافیا کره باشی؟"
کلاهشو در آورد و موهای لختشو با دستاش حالت داد...ماسکشو در آورد که دختر به خودش لرزید یعتی این همونه؟ خودشه؟ بزرگترین مافیا کره؟؟
ات: جج.جئون...جونگ....جونگ کوک "
کوک: آفرین عروسک حالا فهمیدی من کیم"
نوشته روی تخت و سرشو توی گردن دختر فرو کرد و بو*سه های خیسی میزد تا گوشاش آروم توی گوشاش گفت از این به بعد برای من کار میکنی عروسک!
- ۱۸.۹k
- ۲۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط