Why Did I Fall in Love with You?
Why Did I Fall in Love with You?
P³¹ | My Precious Girl
View: Home
دوهی روی تخت نشسته بود و جونگکوک کنارش مشغول مرتب کردن میز بود.
+جونگکوک، آب میخوام.
_بفرما عزیزم.
جونگکوک لیوان آب رو به دستش داد.
دوهی لیوان رو برداشت، اما ناگهان سرش گیج رفت. چشمهاش سیاهی رفت و دستش شروع به لرزیدن کرد.
لیوان از دستش افتاد و شکست.
_دوهی؟!
جونگکوک سریع به سمتش برگشت.
_عزیزم؟ چی شد؟
+کوک... سرم...
_آروم باش عزیزم، دراز بکش.
دوهی به سختی چشمهاش رو باز کرد.
+لیوانم شکست...
جونگکوک نگاهی به تکههای لیوان انداخت و دوباره به دوهی نگاه کرد.
_اشکال نداره عزیزم، مهم نیست.
P³¹ | My Precious Girl
View: Home
دوهی روی تخت نشسته بود و جونگکوک کنارش مشغول مرتب کردن میز بود.
+جونگکوک، آب میخوام.
_بفرما عزیزم.
جونگکوک لیوان آب رو به دستش داد.
دوهی لیوان رو برداشت، اما ناگهان سرش گیج رفت. چشمهاش سیاهی رفت و دستش شروع به لرزیدن کرد.
لیوان از دستش افتاد و شکست.
_دوهی؟!
جونگکوک سریع به سمتش برگشت.
_عزیزم؟ چی شد؟
+کوک... سرم...
_آروم باش عزیزم، دراز بکش.
دوهی به سختی چشمهاش رو باز کرد.
+لیوانم شکست...
جونگکوک نگاهی به تکههای لیوان انداخت و دوباره به دوهی نگاه کرد.
_اشکال نداره عزیزم، مهم نیست.
- ۱۹۴
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط