عشق درسایه سلطنت پارت 261

در حالیکه روم نی*م خی*ز بود و ملا*فه بهم ریخته
دورمون پیچوند شده بود بو**سه بارونم میکرد..
ل*بام رو طولانی بو*سید ل*بش رو گذاشت کنار گوشم
خنده ام گرفت و خندیدم اروم و با کشش گفت
تهیونگ: جاااانم...
پیشونیم رو بو*سید و بعد پیشونیش رو به پیشونیم تکیه
داد و گفت
تهیونگ: دلم خیییییییلی برات تنگ شده بود. خیلی..
لبخندی زدم و اروم گفتم
مری: منم...
باز ل*بام رو بو*سید..
تهیونگ: همه زندگی پادشاه دیگه هیچ وقت ترکم نکن...
سر تکون دادم و موهای شقیقه اش رو لمس کردم
تهیونگ: مشکلی داشتی اینجا؟
مری:جز دوری تو نه..
لبخندی زد..گر*دنم رو بو*سید..
تهیونگ: عروس من دیگه هیچ وقت تنهات نمیذارم..
موهام رو نوازش کرد..با آرامش چشمام رو بستم..
چو*نه و گو*نه ام رو بو*سید..
تهیونگ: میدونی عاشقتم؟
خندیدم و د*ستم رو روی سی*نه اش کشیدم و گفتم
مری:شک دارم..
اخم کرد و گفت
تهیونگ: هیچ وقت به عشقم شک نکن... هر اتفاقی که بیوفته و رفتاری که نشون بدم یادت نره که عاشقتم..
مری: حتی اون وقتی که گفتی دیگه هیچ وقت نمیخوای ببینیم؟
ناراحت گفت
تهیونگ:اون موقع که این جمله رو گفتم و قلبم لرزید تازه فهمیدم چقدر دیوانه وار عاشقتم...
ل*بم رو بو*سید و گا*زی ازش گرفت..ریز خندیدم
لبخند مهربونی زد و گفت
تهیونگ: دلم داشت برای یه لحظه دیدنت پرپر میزد برای دیدن خنده های قشنگت شیطنت هات. نگاه های خیره ات.. سرتقی هات.. تخس بودنات.. مهربونی هات کتاب خوندنات.. رقصيدنات .. ل*بات...
ارنجش رو شل کرد و سنگینیش روم بیشتر شد و محکم و طولانی ل*بام رو بو*سید..
ل*باش رو ازم جدا کرد به کمر خوابید و منم بغل کرد و سرم رو روی سی*نه اش گذاشت..
تهیونگ: نامه هات دنیام شده بود هزار دفعه خوندمشون..
متعجب گفتم
مری: نامه؟
تهیونگ: دو تا نامه ای که برای جسیکا و کاترین داده بودی..
سر بلند کردم و نگاش کردم و گفتم
مری:تو خوندیش؟
لبخندی زد و انگشتش رو نرم روی ل*بم کشید و گفت
تهیونگ: اره... هزار بار جوابی ازشون نگرفتی چون به دستشون نرسید.. دست من بود..
اروم زدم تو سی*نه اش و گفتم
مری:بدجنس..
اروم خندید و گفت
تهیونگ: خوب دلتنگت بودم.. وقتی درباره ام تو نامه ها پرسیدی بودی و حواست بهم بود نمیدونی چقدر
خوشحال شده بودم..
چشمش خورد به نقاشی بچگی هاش روی دیوار
شکه گفت
تهیونگ: این نقاشی بچگی های منه؟
لبخند زدم و گفتم
مری: اره..
لبخند عمیقی زد و خوشحال گفت
تهیونگ:دلت برام تنگ شده بود؟
اروم گفتم
مری:خیلی...
لبخندش عمیق تر شد..دستم رو زیر چونه ام روی سی*نه اش گذاشتم و ناراحت گفتم
مری:شبها .. خیلی بد خوابیدی؟
نفس پردردی بیرون داد و اروم گفت
تهیونگ:خیلی بد..
اخم باریکی کرد و زل زد تو چشمم و گفت
تهیونگ: واقعا فک کردی اون چیزی که منو میخوابونه کتابه؟ هه نه خانوم.. صدا و گر*مای حضوره توعه.. بهترین راوی و خواننده بیاد بالا سرم نمیتونه بخوابونتم و تو رو ترجیح میدم.. فقط تو رو...
لبخندی زدم و اروم و با احساس گفتم
مری: دوست دارم..
سریع چرخوندم و به ک*مر خوا*بوندم و روم نی*مه خ*یز شد و پر عط*ش گفت
تهیونگ: من خیلی بیشتر
مکثی کرد و گفت
تهیونگ:میدونم بخشیدنم سخت بود ولی...
وسط حرفش گفتم
مری: ولی عشقم بهت عمیق تر بود..
محکم و بی وقفه ل*بام رو بو*سید و ملا*فه رو کشید رو سرمون بلند خندیدم و همراهیش کردم...
***
های...از پارت های جدید لذت ببرید✨🥴❤️😉
دیدگاه ها (۱۳۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

#تکپارتی_تهکوک صدای عاشقانه امشب بارون بی وقفه به شیشه های...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_10 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄تاحا...

پارت آخر

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

چند پارتی

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

چند پارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط