{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( گناهکار ) 9 part

( گناهکار ) 9 part

پشته میز کارش نشسته و خیلی جدی مشغول صحبت کردن با دوست مین سو که روبه رویش نشسته بود جیمین : قرارداد با شرکت OP کنسل....
ثانیه ای نگذشت که درب اتاقش با هجوم باز شد و فردی وارده اتاق شد منشی جو پشته سرش وارده اتاق شد خیلی سریع روبه جیمین لب زد جو : رئیس پارک هرکاری کردم که جلوش رو بگیرم
جیمین جدی بهش خیره شد جیمین : باشه تو میتونی بری
منشی جو با احترام از اتاق خارج شد یون بیول با اعتماد به نفس جلو رفت و پاکتی جلوش روی میز پرت کرد جیمین متعجب اول به پاکت بعد به اون نگاه انداخت، اون الان جلوی رئیس بزرگترین شرکت کره چیزی پرت کرد خیلی گستاخانه بود اما او همچنان با خونسردی گفت
یون بیول: پولای که دیروز پرت کردی رو برات آوردم گفتم شاید لازمت شد اما نه برای پرت کردن جلوی کسی خرج کردن برای خودت
مین سو نگاهی به هر دو ردو بدل کرد جیمین عصبی شده بود اونم خیلی
رئیس پارک از روی صندلی بلند شد دکمه کتش رو باز نمود و قدمی سمته آن پسر جوون برداشت اخمی میان ابرو هایش گره خورده بود
جیمین : پس که اینطور خیلی شجاعی
یون بیول : آره انگار به شما رفتم
لحظه ای جیمین شوکه شده این پسر خیلی شجاع بود هیچکس جرعت نداشت به رئیس پارک حرفی بزنه ولی اون جوابش رو داد جیمین با لحن جدی به مین سو زل زد و خطاب به یون بیول گفت
جیمین : میبینی چطوری حرف میزنه
مین سو : بهتره آروم باشید آقای جوون میشه بشینید و حرف بزنیم
یون بیول عصبی گفت یون بیول: من حرفی با شما ها ندارم شما برید پولاتونو بشمارید درضمن به این رئیستون هم بگید دیگه نمی‌خوام پولی سمتم پرت کنه
جیمین : آقا پسر اسمت چیه میشه بدونم
یون بیول: نه نمیشه پارک جیمین
بلافاصله با قدم های سریع اتاق را ترک گفت در حین راه رفتن عصبی زیر لب زمزمه کرد یون بیول: خدا می‌دونه این مرد چطوری با خانوادش رفتار می‌کنه ....بی خبر از اینکه اون مرد پدرشه شرکت رو ترک کرد جیمین خونسرد به طرفه رفیقش چرخید پیشونیش رو با دو انگشت اش مالید
جیمین : یادته میخواستم مدیر حسابداری رو اخراج کنم ولی کسی رو مناسب پیدا نکردم
مین سو : اره نکنه میخواهی همینی که رفت به جاش بیاری
جیمین پوزخندی گوشه لبش نشست جیمین : درسته خیلی مناسبه واسم آدرس خونه خانوادش محل کارش تا جایی فهمیدم کار می‌کنه همه چی این پسر رو میفهمی و بهم میگی
مین سو از روی مبل بلند شد و به طرفه رفیقش رفت مین سو : حله به یکی از دوستام می‌سپارمش حالا بریم ناهار بخوریم یه رستوران جدیدی باز شده کنار دریا بریم. اونجا
جیمین : باشه بریم
دیدگاه ها (۶)

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁶مین‌جو: شما همو می‌شناسید؟سومیاو با ت...

رمان انتقام ازدواج کامل

رمان : رفتار سرد

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁷ویو سومیاوهمین که اسم «جینو» به گوشم ...

پارت ۲۶ 🖤چراغ‌ها خاموش بود و فقط نور گوشی‌ها راهرو رو روشن م...

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

معرفی اولین فیکمون

ادامه ای معرفی شخصیت ها

p7☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونادلم شکست پارک جیمینی که سال ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط