#زیباترین_عشق #پارت_20

دیانا _ عه ارسلان بلند شو سکته کردم
عه تو اینجا چیکار میکنی
بلند شو ببینم
ارسلان _چشام باز شد دیانا با اخم نگاه می‌کرد خندم گرفت
دیانا _ ها چته بلند شو کی گفت پیشم بخوابی عه
ارسلان _قربون اون اخمت برم خب چیکار کنم اینقد نار خوابیدی صبح بلند نشدی
کل ماجرا رو تعریف کردن براش
دیانا _ خب خب حالا چرا پیشم خوابیدی میتونستی فقط بیدارم کنی
ارسلان _هوففف خب ول کن
دیه بلند شو بریم پایین الان داییت میاد بالا هاااا
دیانا _ داشتم دستمو میکشیدم رو شونه هام که یهو دیدم شونه هام لخت هستم یادم اومد نیم تنه پوشیدم با شلوارک یهو پتو رو
کشیدم رو خودم
ارسلان _ تازه یادت افتاد 😂😍😘
دیانا _بیشور اینقد زدمش بعدم بوسم کرد خندیدیم 😂😂
ارسلان _ خب بریم پایین دیگه
دیانا _ با این لباسام بیام برو بیرون عوض کنم لباسامو
ارسلان _برم بیرون ضایع میشه رومو برمیگردونه عوض کن
یه ماجرایی داشتیم ول نمی‌کرد که هی فش میداد ولی بهم بر نمی‌خورد چون میدونستم دوسم داره
دیانا _ عوض کردم بلند شو بریم
ارسلان _ رفتم پیش در بازش کردم دیانا رفت یهو محکم از کمرش گرفتم
دیانا _ چپ نگاش کرد تا برسیم طبقه پایین بیشکونش می‌گرفت م
تا رسیدیم پایین دایی اومد جلو دیانا هم چنان دستشو بیشکون می‌گرفت م و ول نمی‌کرد م
اونم ولم نمیکردم
دایی دیانا _چته دیانا بالا پایین میشی
دیانا _ هیچی دایی 😂
دایی دیانا _ ارسلان دیانا مو بیار تو حیاط
ارسلان _بعد رفت
دایی رفت دیانا ولت کنم شرط داره فهمیدی
دیانا _ عه ولم کن اینقد زور زدم ازش جدا شم نمشد که نمشد گفتم داد میزنم
ارسلان _عه خانم خانم ما
دیانا _بعله
دیدم ول نمیکنه الکی بی‌حال کردم خودمو
ارسلان _رنگ از روم پرید سریع ولش کردم و یهو بلند شد از بغلم
عه چقدر تو دقل بازیا
دیانا _هه کور خوندی کم دستم گرفتی بعد دستشو گاز گرفتم ارسلان رفت دو متر بالا
😂😂😂😂😂😂
یهو سامیار اومد
من سرخ شدم
ارسلان _سلام
سامیار _ سلام

دیانا _ سلام
سامیار _ دیانا مگه نگفتم با غریبه حل آشنا نشو زود نه نگفتم
دیانا _ بلهههه مگه تو باید تعیین کنی من با کی بگردم یا نه دوما غریبه نیست از تو آشنا تره سوما بکش کنار
سامیار _ دیانا چقدر...
ارسلان _ چقدر چی بکش کنار
ارسلان _ دست دیانا رو محکم گرفتمو کشیدم کنار و از اون داشتیم رد می‌شدیم که دست دیانا رو ازم گرفت
دیانا _ ولم کن😠 من حسی ندارم
بت حال‌ام ازم دور شو برو دیگه آه ول کن نیست

ادامه دارد
حمایت کنیددددد💔💜
دیدگاه ها (۳)

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part69بلندشدم و برقو خاموش کردمتختم دونفره بو...

The unwanted Roommate _________________________ویو پارک یوری...

پارت ۳۱

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

پارت جدید ..میگذرد..

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

گل خونی پارت 54@ باشعتهیونگ و جونگکوک رفتن تهیونگ بیرون وایس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط