MaahBanafsham ‌

#Maah_Banafsham ‌

#part141

فردا یکی به اسم عسل پیام داد به ارسلان


موندم ارسلان و بقیه داشتن صبحونه میخوردن من خورده بودم


گفتم ارسلان عسل کیهه


همه بهم خندیدن ارسلان گفت یادت نیست منشیفکر کردی شکست عشقی خوردی

منم خندیدم


بعد برا همه خوندم


سلام ببخشید رییس قرار چی شد به رضا گفتی

ارسلان برا همه توضیح داد

زنگ زدیم به رضا و رو بلندگو

ارس الو رضا

ر الو سلام بله جانم


د رضاااا یکی میخوادت


ر جون سلام دیانا جون به همین زودی کراش شدم

ن آره هممون اینجا جمعمیم


ر ا پ فقط من ککمم

ن ارععععععع

ر حالا که مخوادم

گفتیم بهش بیا میفهمی


امد با بازی شروع کردیم و کاغذو گذاشتیم رو سرش


ر کی خب دیگه نمتونم

ار یکم دیگه
ر تو شرکته

ار بله

ر نزدیکه خودمونی

ار بله
ر عسل خانم خانم فاطمه


ار یکی بعد


ر عسل

ر نگوووووووو



ار بله دیگه

ر راستشو بخواین



نیک به شادی و میمنت مبارکهئ

جیغمون رفت رو هوا

...........................
دیدگاه ها (۰)

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۸ *رضا*خواستم آرش(مو فرفری حنایی)ر...

رمان : رفتار سرد

Seventeen

#مژه_های_خیص🐾🌝PArt22_____________دیانا: ارسلاااااانارسلان: ب...

#پارت_۱۱#ناشناخته_ی_من_تا_ابد_بمان!ارسلان : همین که دیانا رف...

رمان شراب عشق از طرف محمد بود خدایا این چی میخواد ازم اول نو...

رمان مرز عشق🫀پارت ۱۱چند وقت دیگهصبح از خواب بلند شدم دیدم دل...

حقیقت پنهان🌱part: 101•ساعت 5 صبح•ارسلان: مواظب خودت باش نیکا...

پارت ۶۴#دیانارسیدم رفتم نیکا رو میدا کردم رفتم بقلش کلی گریه...

به تعداد اشک هایمان میخندیم (دیانا)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط