{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت :

گفت :
من‌ ک دیگ‌ #دوستت_ندارم
خیالت راحت‌ اما توهم دیگ دوستم نداری؟
دلش نمیومد بره...
اصلا دلش ب رفتن نبود
فقط میخواست ی بار دیگ #دوستت_دارم
منو بشنوه!
میشناختمش... #دوستش_داشتم
بغض گلومو گرفته بود
نمیتونستم ب چشماش نگاه کنم
اگ نگاه میکردم می فهمید #قلبمم داشت از سینه میزد بیرون
صدای تاپ تاپ قلبمو می شنیدم
مثل گنجشکی ک تو دستات گرفتی
و داره نفس نفس میزنه
اصلا آروم نداشتم
ی نفس عمیق کشیدم
سرم رو آوردم بالا و اخم کردم
و گفتم "ن میتونی بری..."
دیگ #دوستت_ندارم
خیلی وقته این تصمیم رو گرفتم
من و #توو باید از هم جداشیم😕
مطمئنم ک دیگ #دوست_ندارم!
انگار داشتم جون میدادم
دوست داشتم بمیرم اما ناراحتیشو نبینم
بدنش میلرزید
دستاش سست شده بودن
جوری ک نمیتونست شالشو درست کنه
عینکش ک خیس شده بود رو برداشت
و صداش رو صاف کرد و گفت
پس دیگ حرفی نمی مونه میرم تا دوتاییمون اذیت نشیم...
نمیدونستم چی بگم
میخواستم دنیا و هرچی ک اونو از من میگیره
رو آتیش بزنم
گفتم "برو اما اینجوری بی تابی نکن
تپش قلب داری واست خوب نیست😕
اینجوری گریه نکن چشمات خیس و قرمز میشن و باز من
ک نیستم ک عینکت رو برات تمیز کنم😑
گفتم برو اما مواظب خودت باش"
با همون اشک تو چشماش و گونه خیسش ک داشت #دل_دل میزد❤ ❤
برگشت و گفت
"همینجوری گفتی دوستم‌نداری؟!🙃 💔 💔
دیدگاه ها (۴)

فیک کوکفصل ²پارت ⁴ویو ا.تاز پله ها غر غر زنان رفتم بالا وارد...

عشقی حقیقی پارت ۱۴

free from the court (p9)

خنده ی ممنوعه.

نشان سوخته.

★ازدواج اجباری...p¹من امروز ازدواج کردم!البته نه به انتخاب خ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁷رینا با خودش: کجام...؟آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط