عشق من
عشق من
p59
جیمین:نه ولی به اون مربوطه
کوک:باشه دارم میام اونجا صحبت میکنیم
جیمین:باشه منتظرم
سرم داشت میترکید ا.ت خودتو جمع کن چرا اینطوری شدی تو
حدود یک ساعت بعد در خونه باز شد و کوک امد جیمینی که روبه روم نشسته بود بلند شد
جیمین:سلام
کوک:چی شده درباره چی میخواستی باهم حرف بزنی
خیلی معلوم به چشمای جیمین نگاه کردم با چشمام التماسش میکردم اما کوک متوجه نگاهام شد
دستشو گذاشت داخل جیب شلوارشو خداشون صاف کرد خیلی جدی برگشت سمت جیمین
کوک:جیمین منتظرم
جیمین:کوک باید یه چیزی رو بهت نشون بدم
دیگه مطمعن بودم کاری از دستم بر نمیاد
کوک خیلی جدی نگاهش میکرد که جیمین از داخل جیب شلوارش گردنبندو در آورد جلو کوک گرفت
کوک که تا الان کاملا جدی بود الان میشد تعجب داخل چشماش دید
کوک:این چیه اینو از کجا اوردی جیمین
جیمین:مال ا.ته
کوک:چی مال ا.ت
برگشت سمتم
کوک:از کجا اوردیش
هیچ حرفی نمیزدم
کوک با صدای خیلی بلند دوباره پرسید
کوک:پرسیدم از کجا اوردیش
میدونستم که کار از کار گذشت دیگه نمیخواستم پیشش کم بیارم
ا.ت:سر من داد نزن جئون جونگ کوک
کوک:پس جوابمو بده
جیمین:کوک ا.ت همونیه که دنبالشی
یه نگاه بدی به جیمین انداخت
کوک:جیمین خودت میفهمی چی میگی
کوک:دیگه واقعا نمیکشم تو یه روز این همه اتفاق
کوک:از کی میدونستی ا.ت بگو ببینم بگو راحت باش یا اصلا بگو دیگه چیا غایم کردی دیگه چیا نگفتی و چه دروغای گفتی الان که بحث داغه بگو راحت باش
ا.ت:جونگ کوک حرف دهنتو بفهم
یه خنده عصبی کرد
کوک:تو واقعا عجیبی این همه کار الان طلب کارم هستی
ا.ت:هستم هستم آره طلب کارم
کوک:ا.ت از کی تو اینطوری شدی هان از کی ا.تی که من میشناسم اینطوری نبود
خندم گرفته بود
ا.ت:منم جونگ کوکی که میشناختم اینطوری نبود میبینی دوتامونم تغییر کردیم چیز عجیبی نیست منم اول باورم نشد اما ببین عادت کردم
کوک:از کی میدونستی هان از کی
ا.ت:چه اهمیتی داره آخه
کوک:منو دیونه نکن ا.ت دیونم نکنن
ا.ت:یه بارم تو دیونه شو کوک یه بارم تو اذیت شو چرا یه بار از خودت نمیپرسی من چیکار کردم که دختره اینجوری شد چرا نمیپرسی ا.ت الان تو چه حالیه حالش خوبه
کوک:خودتو تبرئه نکن
ا.ت:نمیکنم حقیقتو میگم درسته من برگه رو دزدیدم چرا نمیپرسی چرا ا.ت چرا اینکارو کردی *با داد
کوک:بگو ا.ت بگو چرا اینکارو کردی بگو چرا با جونگهیون ازدواج کردی چرا بهم حقیقتو نگفتی الان میپرسم بگو:عصبی و با داد
ا.ت : چون
....
اینم از این پارت خیلیاتون منتظرش بودین کوک آخر فهمید😄
حمایت فراموش نشه🎀
p59
جیمین:نه ولی به اون مربوطه
کوک:باشه دارم میام اونجا صحبت میکنیم
جیمین:باشه منتظرم
سرم داشت میترکید ا.ت خودتو جمع کن چرا اینطوری شدی تو
حدود یک ساعت بعد در خونه باز شد و کوک امد جیمینی که روبه روم نشسته بود بلند شد
جیمین:سلام
کوک:چی شده درباره چی میخواستی باهم حرف بزنی
خیلی معلوم به چشمای جیمین نگاه کردم با چشمام التماسش میکردم اما کوک متوجه نگاهام شد
دستشو گذاشت داخل جیب شلوارشو خداشون صاف کرد خیلی جدی برگشت سمت جیمین
کوک:جیمین منتظرم
جیمین:کوک باید یه چیزی رو بهت نشون بدم
دیگه مطمعن بودم کاری از دستم بر نمیاد
کوک خیلی جدی نگاهش میکرد که جیمین از داخل جیب شلوارش گردنبندو در آورد جلو کوک گرفت
کوک که تا الان کاملا جدی بود الان میشد تعجب داخل چشماش دید
کوک:این چیه اینو از کجا اوردی جیمین
جیمین:مال ا.ته
کوک:چی مال ا.ت
برگشت سمتم
کوک:از کجا اوردیش
هیچ حرفی نمیزدم
کوک با صدای خیلی بلند دوباره پرسید
کوک:پرسیدم از کجا اوردیش
میدونستم که کار از کار گذشت دیگه نمیخواستم پیشش کم بیارم
ا.ت:سر من داد نزن جئون جونگ کوک
کوک:پس جوابمو بده
جیمین:کوک ا.ت همونیه که دنبالشی
یه نگاه بدی به جیمین انداخت
کوک:جیمین خودت میفهمی چی میگی
کوک:دیگه واقعا نمیکشم تو یه روز این همه اتفاق
کوک:از کی میدونستی ا.ت بگو ببینم بگو راحت باش یا اصلا بگو دیگه چیا غایم کردی دیگه چیا نگفتی و چه دروغای گفتی الان که بحث داغه بگو راحت باش
ا.ت:جونگ کوک حرف دهنتو بفهم
یه خنده عصبی کرد
کوک:تو واقعا عجیبی این همه کار الان طلب کارم هستی
ا.ت:هستم هستم آره طلب کارم
کوک:ا.ت از کی تو اینطوری شدی هان از کی ا.تی که من میشناسم اینطوری نبود
خندم گرفته بود
ا.ت:منم جونگ کوکی که میشناختم اینطوری نبود میبینی دوتامونم تغییر کردیم چیز عجیبی نیست منم اول باورم نشد اما ببین عادت کردم
کوک:از کی میدونستی هان از کی
ا.ت:چه اهمیتی داره آخه
کوک:منو دیونه نکن ا.ت دیونم نکنن
ا.ت:یه بارم تو دیونه شو کوک یه بارم تو اذیت شو چرا یه بار از خودت نمیپرسی من چیکار کردم که دختره اینجوری شد چرا نمیپرسی ا.ت الان تو چه حالیه حالش خوبه
کوک:خودتو تبرئه نکن
ا.ت:نمیکنم حقیقتو میگم درسته من برگه رو دزدیدم چرا نمیپرسی چرا ا.ت چرا اینکارو کردی *با داد
کوک:بگو ا.ت بگو چرا اینکارو کردی بگو چرا با جونگهیون ازدواج کردی چرا بهم حقیقتو نگفتی الان میپرسم بگو:عصبی و با داد
ا.ت : چون
....
اینم از این پارت خیلیاتون منتظرش بودین کوک آخر فهمید😄
حمایت فراموش نشه🎀
- ۸۸۵
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط