چیزی نگفتم ولی کلی حرف در ذهنم بود

چیزی نگفتم ولی کلی حرف در ذهنم بود
با سرعت زیاد از اونجا دور شدم ، دیدم که پشت سرم داره پوزخند میزنه دنبال انتقام بودم پس عزممو جذب کردم و وارد کلاس شدم ، برای لحظه ای کل کلاس که پر از سروصدا بود ساکت شد .. همه به من زل زده بودن .. چشمم به همون پسره افتاد ولی چقدر کراش بود .. همه ی جاها پر بود فقط کنار اون پسره خالی بود...برای همین مجبور شدم برم کنارش بشینم ...از بین همه رد شدم بعضی ها میخواستن یه چیزی از روی هوس بگن اما با نگاهای ترسناک اون پسره ساکت شدن .. زنگ خورد ، من رفتم کنار اون پسره نشستم .. سرد بود اما تو چشماش یه چیز دیگه بود ... معلم سخت گیر بود برای همین روی برگه نوشتم
ـ هی...چیزی شده ؟ چرا اینقدر سردی؟ راستی...من آدم سرسختیم فکر نکن که میتونی من از اینجا بیرون کنی..‌!😏
و برگه رو دادم به پسره
اون برگه رو خوند و یه پوزخند جالب زد .. کنار برگه نوشت
# برام جالب تعجبه که چرا فرار نکردی...بدون که توی این کلاس بودن آسون نیست!
برگه رو خوندم...نوشتم
ـ میشه حداقل اسمت رو بدونم ؟
# چرا باید بدونی ؟
ـ نباید بدونم ؟ برام سواله ... باید بفهمم که بغل دستم کیه
# جئون جونگ کوک...راضی شدی؟
ـ اره ... ولی چرا همه از تو میترسنسن؟
# امممم...چون زورم ازشون بیشتره...تازه کلاس از نظر من قانون هایی داره
ـ اوه..یعنی قلدر کلاس به حساب میای؟ راستی میشه قانون هارو بهم بگی؟
# اره تقریبا....برای قانون ها ... زنگ تفریح برای بالا پشت بوم ... تنها
ـ اوممم..باشه(پارت دو)
دیدگاه ها (۰)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

ᴘᴀʀᴛ ۳۶ | یه تصمیم برای آیندهچند هفته گذشت...آرا روزبه‌روز ب...

𐙚 پارت ³ | ویو نامراصدای زنگ مدرسه توی سالن غذاخوری پیچید و ...

وقتی دانشجو بودم، توی خونه یه قانون داشتیم. هر جا دعوت می‌شد...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

چند پارتی بازیچه

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀پسـ٫ـر کلآࡄ مــن ⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀مدرسة هآی سئول باز شد...

پارت ۳۲ تهیونگ بعد از برگشتن به خونه، سعی کرد خودش رو با کار...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط