part۲
part۲
دلیل اینکه شرط نداریم واس اینه ک تولد بست فرندمه واسش گذاشتم ..
ا.ت: وا...یی...لعنتی..
و اون داشت بهم با تعجب نگاه میکرد..
معلم اومد همه بلند شدیم ..
معلم: اومم سلام بچه ها من کانگ مین سو هستم معلم جدیدتون امید وارم باهم سال خوبی رو پست سر بزاریم و کنار بیاییم
خوب حالا خودتونو معرفی کنید از اونجا همه خودشونو معرفی کردن و نوبت من شد
مین سو: خوب بلند شو
استرس گرفتم و نفس عمیق
کشیدم و بلند شدم
ا.ت: سلام من پارک ا.تم خوشحالم از دیدنتون امیدوارم باهمکنار بیاییم و تعظیم کردم ( خیلی سرد )
یکی از بچه ها: راستی میشع بدون ماسکتو ببینم
ا.ت: خوب..او
یکی: خیلی خوشگلی ول بزار فیستو کامل ببینیم
ا.ت: خ..وب..چیزه من ..
مین سو: یا بسه شاید نتونه
بشین ا.ت
و فهمیدن ک من ناراحت شدم
ک بغلیم همون پسر جذابه بلند شد
ته: سلام کیم تهیونگ امیدوارم کنار بیاییم
و نشست و همه براش دست زدن
یکی: خیلی جذابی
خوب بریمسر درس ...
پرش ب زنگ تفریح *
سرم رو میز بود و بغض داشتم ک چرا مننمیتونم مث بقیه صورتمو نشون بدم من دارم تو این ماسک خفه میشم
پسره: اومم من اسمم یون لی یون خوشبختم
ا.ت: اوه..آره..منم
فهمید بغض کردم..
پسره: نمیدونستم ناراحت میشی ولی واقعا متاسفم ک ازت خواستم ک ماسکتو در بیا...
نزاشتم حرفش تموم شه
ا.ت: تو چرا متاسفی مگه میدونستی من از بچگی عادت دارم اش..کال..ی ندا
و سریع در دهنمو گرفتم خوبه آروم حرف زدم
یون: ت...و لکنت داری
ا.ت: ار..ه ( ناراحت )
یون: مشکلی نیس ازش خجالت نکش دست خودت ک نیس خوشحال میشم باهات دوست شم
ا.ت: تو آدم خوبی هستی یون ( لبخند )
یون:چی ؟!
ا.ت: میترسیدم ک ازم بدتون بیاد ول تو فرق دا..آری..
یون: بریم ناهار
ا.ت: اومم
خوشحال شدم چون احساس خوبی بم میداد چون تاحالا هیچ دوستی نداشتم
غذا هارو برداشتم و رفتیمسر میز نشستیم ک میخواستم بخورم ول نتونستم چون همه میدیدنش
یون: چرا نمیخوری ا.ت
ا.ت:آخ.ه
یون: آهان فهمیدم وایسا بلند شد و اومد نشست رو میز جلوم و من چسبیدم ب دیوار و کتشو انداخت رو سرم
یون: بخر دیگ عنتر ( بلند )
و سرشو نزدیک کرد
یون: ا.ت بخور
لبخند زدم و ماسکمو در آوردم و خوردم بعد از چند مین
ا.ت: یا یون تم..موم شد ( آروم )
یون: اوکی بیا بیرون
ا.ت: کومایوو
یون: هومم
داشتم میرفتم سر کلاس ک شونم خورد ب شون یه دختری و همون دختره بود وایسا اسمش چی بود ها لیا ...
لیا: یا هرزه حواست کجاس
ا.ت : هرزه ؟!...
لیا: پس چیه
ا.ت: خودتو با من نسبت نده
لیا:یا الان بم گفتی هرزه
ا.ت: نمیخواستم بگم ولی دورتو ک دیدم گفتم ناگفته نمونه ( لبخند )
دوروبرش پر از پسر بود ک ازش شماره میخواستن ..
رفتم تو کلاس و سرمو گذاشتم رو میز
یون: یا دیوونه چرا باش دهن ب دهن گزاشتی
ا.ت: زر ..میزد..دخترهی..کونی
یون: اون ملکه ی مدرسس اون
..
دلیل اینکه شرط نداریم واس اینه ک تولد بست فرندمه واسش گذاشتم ..
ا.ت: وا...یی...لعنتی..
و اون داشت بهم با تعجب نگاه میکرد..
معلم اومد همه بلند شدیم ..
معلم: اومم سلام بچه ها من کانگ مین سو هستم معلم جدیدتون امید وارم باهم سال خوبی رو پست سر بزاریم و کنار بیاییم
خوب حالا خودتونو معرفی کنید از اونجا همه خودشونو معرفی کردن و نوبت من شد
مین سو: خوب بلند شو
استرس گرفتم و نفس عمیق
کشیدم و بلند شدم
ا.ت: سلام من پارک ا.تم خوشحالم از دیدنتون امیدوارم باهمکنار بیاییم و تعظیم کردم ( خیلی سرد )
یکی از بچه ها: راستی میشع بدون ماسکتو ببینم
ا.ت: خوب..او
یکی: خیلی خوشگلی ول بزار فیستو کامل ببینیم
ا.ت: خ..وب..چیزه من ..
مین سو: یا بسه شاید نتونه
بشین ا.ت
و فهمیدن ک من ناراحت شدم
ک بغلیم همون پسر جذابه بلند شد
ته: سلام کیم تهیونگ امیدوارم کنار بیاییم
و نشست و همه براش دست زدن
یکی: خیلی جذابی
خوب بریمسر درس ...
پرش ب زنگ تفریح *
سرم رو میز بود و بغض داشتم ک چرا مننمیتونم مث بقیه صورتمو نشون بدم من دارم تو این ماسک خفه میشم
پسره: اومم من اسمم یون لی یون خوشبختم
ا.ت: اوه..آره..منم
فهمید بغض کردم..
پسره: نمیدونستم ناراحت میشی ولی واقعا متاسفم ک ازت خواستم ک ماسکتو در بیا...
نزاشتم حرفش تموم شه
ا.ت: تو چرا متاسفی مگه میدونستی من از بچگی عادت دارم اش..کال..ی ندا
و سریع در دهنمو گرفتم خوبه آروم حرف زدم
یون: ت...و لکنت داری
ا.ت: ار..ه ( ناراحت )
یون: مشکلی نیس ازش خجالت نکش دست خودت ک نیس خوشحال میشم باهات دوست شم
ا.ت: تو آدم خوبی هستی یون ( لبخند )
یون:چی ؟!
ا.ت: میترسیدم ک ازم بدتون بیاد ول تو فرق دا..آری..
یون: بریم ناهار
ا.ت: اومم
خوشحال شدم چون احساس خوبی بم میداد چون تاحالا هیچ دوستی نداشتم
غذا هارو برداشتم و رفتیمسر میز نشستیم ک میخواستم بخورم ول نتونستم چون همه میدیدنش
یون: چرا نمیخوری ا.ت
ا.ت:آخ.ه
یون: آهان فهمیدم وایسا بلند شد و اومد نشست رو میز جلوم و من چسبیدم ب دیوار و کتشو انداخت رو سرم
یون: بخر دیگ عنتر ( بلند )
و سرشو نزدیک کرد
یون: ا.ت بخور
لبخند زدم و ماسکمو در آوردم و خوردم بعد از چند مین
ا.ت: یا یون تم..موم شد ( آروم )
یون: اوکی بیا بیرون
ا.ت: کومایوو
یون: هومم
داشتم میرفتم سر کلاس ک شونم خورد ب شون یه دختری و همون دختره بود وایسا اسمش چی بود ها لیا ...
لیا: یا هرزه حواست کجاس
ا.ت : هرزه ؟!...
لیا: پس چیه
ا.ت: خودتو با من نسبت نده
لیا:یا الان بم گفتی هرزه
ا.ت: نمیخواستم بگم ولی دورتو ک دیدم گفتم ناگفته نمونه ( لبخند )
دوروبرش پر از پسر بود ک ازش شماره میخواستن ..
رفتم تو کلاس و سرمو گذاشتم رو میز
یون: یا دیوونه چرا باش دهن ب دهن گزاشتی
ا.ت: زر ..میزد..دخترهی..کونی
یون: اون ملکه ی مدرسس اون
..
- ۴.۷k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط