اجبار به عشق ... part 38
و نمیدانست چطوری از آن وضعیت فرار کند
نفس عمیقی کشید
سعی می کرد ضربان قلبش را منظم و نفس کشیدنش را آرام کند
به طرز عجیبی مضطرب بود
نفس عمیقی کشید
و بعد از آب زدن به صورتش
به طبقه ی پایین رفت
با قدم های نامطمئن و آهسته ای که بر میداشت
بیشتر به میز صبحانه نزدیک میشد
بعد از مدتی کامل در دید افراد خانواده قرار گرفته بود
زبانش را آرام بر روی لب خشک شده اش کشید
و سلام آرامی گفت
بر روی میز نشست
و بی هیاهو شروع به خوردن کرد
تا جایی که امکان داشت تلاشش را میکرد تا سرش را بالا نیاورد
بعد از تمام شدن صبحانه
هنگامی که آرام از روی صندلی بلند میشد تشکری کرد
هه یونگ : پدر بزرگ ... باید راجب موضوعی باهاتون صحبت کنم
پدربزرگ : حتما ... بیا بریم اتاق کارم
دخترک که در تمام مدت از استرس به خود میلرزید سعی داشت خودش را بی تفاوت نشان دهد
به سختی قدم بر داشت و پشت سر پدر بزرگش به راه افتاد
پسرک که در تمام مدت شاهد این اتفاقات بود
لرزش دست همسرش از چشمانش دور نماند
ولی تقلا داشت نگرانی اش را پنهان کند
خودش هم نمیدانست هدفش از این کار چیست
استرس ناگهانی بدنش را پر کرده بود
حس میکرد
قرار است به طرز دردناکی لو برود
و تمام دروغ های چندین ساله ی خانواده اش در عرض چندین دقیقه به پایان برسد
و آشکار شود
...
۱۰ لایک بخوره پارت بعدیو میزارم
نفس عمیقی کشید
سعی می کرد ضربان قلبش را منظم و نفس کشیدنش را آرام کند
به طرز عجیبی مضطرب بود
نفس عمیقی کشید
و بعد از آب زدن به صورتش
به طبقه ی پایین رفت
با قدم های نامطمئن و آهسته ای که بر میداشت
بیشتر به میز صبحانه نزدیک میشد
بعد از مدتی کامل در دید افراد خانواده قرار گرفته بود
زبانش را آرام بر روی لب خشک شده اش کشید
و سلام آرامی گفت
بر روی میز نشست
و بی هیاهو شروع به خوردن کرد
تا جایی که امکان داشت تلاشش را میکرد تا سرش را بالا نیاورد
بعد از تمام شدن صبحانه
هنگامی که آرام از روی صندلی بلند میشد تشکری کرد
هه یونگ : پدر بزرگ ... باید راجب موضوعی باهاتون صحبت کنم
پدربزرگ : حتما ... بیا بریم اتاق کارم
دخترک که در تمام مدت از استرس به خود میلرزید سعی داشت خودش را بی تفاوت نشان دهد
به سختی قدم بر داشت و پشت سر پدر بزرگش به راه افتاد
پسرک که در تمام مدت شاهد این اتفاقات بود
لرزش دست همسرش از چشمانش دور نماند
ولی تقلا داشت نگرانی اش را پنهان کند
خودش هم نمیدانست هدفش از این کار چیست
استرس ناگهانی بدنش را پر کرده بود
حس میکرد
قرار است به طرز دردناکی لو برود
و تمام دروغ های چندین ساله ی خانواده اش در عرض چندین دقیقه به پایان برسد
و آشکار شود
...
۱۰ لایک بخوره پارت بعدیو میزارم
- ۹.۳k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط