از کدام سو؟

خودم می‌دانستم که باید همراهش بروم. از کلاس بیرون رفتیم. وحید دست به کمر و لنگ‌لنگان راه می‌رفت. پشت شلوار قهوه‌ای‌اش خاکی شده بود. از گوشه‌ی چشم نگاهش کردم، ابرو درهم کشیده، لبش را به دندان گرفته بود. جداً نمی‌خواستم این مادرمرده را به این روز بیندازم، فقط می‌خواستم کمی بخندیم و فضای کوفتی عوض شود، اما توی دردسر افتادم. داشتم توی ذهنم حرف‌هایم را آماده می‌کردم که در دفتر کارش را باز‌کرد و رفت کنار میزش ایستاد. خودم را به بی‌خیالی زدم. هیچ‌وقت نشد که از این چهار دیواری که اسمش را گذاشته‌اند «دفتر» دل خوش داشته باشم؛ نمی‌دانم خاصیت وجودی‌اش است، به دکوراسیونش ربط دارد، به افرادی که این‌جا به کمین خطاها می‌نشینند یا به نفرتم از مدرسه بر‌می‌گردد؟



پ.ن: داستان درباره ی پسری خوش تیپ و خوش گذرون به اسم جواد است که به تازگی یکی از دوستانش را از دست داده...

#عهد_مانا
#از_کدام_سو
#نرجس_شکوریان_فرد
#معرفی_کتاب
#کتاب_نوجوان
دیدگاه ها (۰)

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

چند پارتی

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

انگار من توی هیچ جمعی جا نمی‌شم؛ همیشه یه گوشه‌ام، همیشه ساک...

رمان اسیر خان پارت نوزدهم ۱۹

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

توی Theqoo، کی‌نتیزن ها حسابی دارن درباره‌ی ویژوال اسکن عکس ...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط