مهرو
تو وضعتی نبود که بشه سوال پرسید رفت بیرون دم در مجتبی رو دید ... مجتبی پسرم ....
مجتبی خصمانه نگاهش کرد .... مهرو کجاست ....
قاتل مادرش رو میگفت
آصف اومد بیرون ...
مهرو؟؟؟ چیشده ....
تو همین حین صدای گوشی مستانه بلند شد ... به شماره ناشناس نگاه کرد دلش شور افتاده بود ...این موقع صبح کی میتونست باشه ...
بیتوجه به آصف گوشی رو جواب داد
صدای ضعیف مهرو تو گوشش پیچید مامان جان ... بیا پیشم ...
.....
با سوزش دستش چشمایش رو باز کرد کجا بود این تخت این فضا ... این کیسه خون ... با عجز نالید عمه شهناز ... حضور عمه اش رو حس میکرد ولی نبود حس گناه داشت اما برای چی خودش هم نمیدونست ...
باز نالید صدف ....
درباز شد به شخص جدید نگاه کرد بهوش اومدی ... کیستت ترکیده وضعیت خیلی بد بود چرا زودتر نیومدی شانس آوردی...
من کجام ....
پرستار بیخیال گفت بیمارستان شب آوردنت بدون همراه ...
عمه ام ... صدف ... با تردید گفت مجتبی ... ؟؟
پرستار شونه ای بالا انداخت هیچ کس نبود ...
او دوردانه آصف بود مگه میشد اینقدر بیکس باشه ...
با حال ضعیف نالید مامانم ...چجوری زنگ بزنم...
پرستار گوشیش گرفت سمتش بگو بزنم ...
شماره رو گفت وصل شد ... صدای ناله و شیون میاومد... این صدای صدف بود ... که گریه میکرد
گیچ گفت مامان ...
مستانه شوکه گفت کجای مهرو ... کجا رفتی ...
من بیمارستانم ....صدف چرا گریه میکنه...
پرستار سریع اسم بیمارستان گفت
مهرو تکرار کرد ...
مستانه با دست کوبید رو سرش خاک تو سرم اونجا چرا رفتی ...
... آصف و مستانه هول کرده بودن قلب آصف داشت میترکید خواهرش ته تغاری خونه اشون بی خبر رفته بود و حالا فهميده دخترش بیمارستان ..... مستانه رو به اصف گفت بمون تو کلی کار دارین من میرم پیش مهرو ... بهت خبر میدم ...
مجتبی خصمانه نگاهش کرد .... مهرو کجاست ....
قاتل مادرش رو میگفت
آصف اومد بیرون ...
مهرو؟؟؟ چیشده ....
تو همین حین صدای گوشی مستانه بلند شد ... به شماره ناشناس نگاه کرد دلش شور افتاده بود ...این موقع صبح کی میتونست باشه ...
بیتوجه به آصف گوشی رو جواب داد
صدای ضعیف مهرو تو گوشش پیچید مامان جان ... بیا پیشم ...
.....
با سوزش دستش چشمایش رو باز کرد کجا بود این تخت این فضا ... این کیسه خون ... با عجز نالید عمه شهناز ... حضور عمه اش رو حس میکرد ولی نبود حس گناه داشت اما برای چی خودش هم نمیدونست ...
باز نالید صدف ....
درباز شد به شخص جدید نگاه کرد بهوش اومدی ... کیستت ترکیده وضعیت خیلی بد بود چرا زودتر نیومدی شانس آوردی...
من کجام ....
پرستار بیخیال گفت بیمارستان شب آوردنت بدون همراه ...
عمه ام ... صدف ... با تردید گفت مجتبی ... ؟؟
پرستار شونه ای بالا انداخت هیچ کس نبود ...
او دوردانه آصف بود مگه میشد اینقدر بیکس باشه ...
با حال ضعیف نالید مامانم ...چجوری زنگ بزنم...
پرستار گوشیش گرفت سمتش بگو بزنم ...
شماره رو گفت وصل شد ... صدای ناله و شیون میاومد... این صدای صدف بود ... که گریه میکرد
گیچ گفت مامان ...
مستانه شوکه گفت کجای مهرو ... کجا رفتی ...
من بیمارستانم ....صدف چرا گریه میکنه...
پرستار سریع اسم بیمارستان گفت
مهرو تکرار کرد ...
مستانه با دست کوبید رو سرش خاک تو سرم اونجا چرا رفتی ...
... آصف و مستانه هول کرده بودن قلب آصف داشت میترکید خواهرش ته تغاری خونه اشون بی خبر رفته بود و حالا فهميده دخترش بیمارستان ..... مستانه رو به اصف گفت بمون تو کلی کار دارین من میرم پیش مهرو ... بهت خبر میدم ...
- ۲.۶k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط