تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
پارت ۴
ویو هیونجین
چون میدونستم تنها زندگی میکنه تعقیبشون کردم و بعد از اینکه فلیکس و لینو از خونش رفتن به بنگچان زنگ زدم تا بادیگاردا و از اونجا ببره و رفتم در خونش رو زدم درو باز کرد و با حالت مستی باهام صحبت کرد
+ بازم توووو اینجا چی میخوای
_ گفتم شاید دلت بخواد یکم حال کنی اومدم امشبو باهم باشیم
+ خیلی خوب راستش خیلی دلم میخواست پس بیا تو
واقعاً باورم نمیشه اینقدر مست بود که اصلا هیچی حالیش نمیشد رفتم داخل درو بستم و رفتیم توی اتاق خوابش روی تختش نشستم و اونم روی پاهام نشست و شروع به بوسیدن هم کردیم ( سکانس بوسشون اسلاید دو هست) و بعد چند دقیقه از هم جدا شدیم روی تخت هلش دادم لباساشو با لباس زیراشو درآوردم و مشغول اهم اهم کردن شدیم ( اگه کسی اسماتشو میخواد تو پی وی براش میفرستم)
صبح گاه:
ویو ات
از خواب بلند شدم سعی داشتم تکون بخورم اما یه چیزی مانع تکون خوردنم میشد به پایین نگاه کردم دستای کشیده و مردونه ای دور کمرم حلقه شده بودن یه زره پتورو از خودم برداشتم و دیدم کاملا برهنم جیغ بلندی زدم و مرد کنارم بلند شد پتورو دور خودم کشیدم و گفتم
+ معلوم هست چه غلطی کردیم ؟ هو.. هوانگ..هیون..جین؟
_صبح بخیر دیشب حسابی لذت بردی مگه نه ؟
+ عوضی چرا اینکارو باهام کردی ها از خونم برو بیرون
_ خودت گفتی بیا باهم حال کنیم حالا داری میزنی زیرش خانم لی ات
+ یااا هوانگ هیونجین گمشو بیرون اگه نری بیرون به داداشام میگم با خواهرشون چیکار کردی منحرف دختر باز
_ خیلی خوب باشه آروم باش
لعنت بهش سو*تینم کجاسس
_پیش منه
+ بدش به من عوضی
_بیا سو*تینتو برات ببندم
+نمیخوام بهم دست نزن عوضییی
دستمو کشید و سو*تینمو برام بست و لباساشو پوشید و رفت
+ لعنت بهش لعنت بهش دختر مگه تو دیوونه ایییی
بلند شدی و لباساتو پوشیدی و رفتی شرکت
پارت ۴
ویو هیونجین
چون میدونستم تنها زندگی میکنه تعقیبشون کردم و بعد از اینکه فلیکس و لینو از خونش رفتن به بنگچان زنگ زدم تا بادیگاردا و از اونجا ببره و رفتم در خونش رو زدم درو باز کرد و با حالت مستی باهام صحبت کرد
+ بازم توووو اینجا چی میخوای
_ گفتم شاید دلت بخواد یکم حال کنی اومدم امشبو باهم باشیم
+ خیلی خوب راستش خیلی دلم میخواست پس بیا تو
واقعاً باورم نمیشه اینقدر مست بود که اصلا هیچی حالیش نمیشد رفتم داخل درو بستم و رفتیم توی اتاق خوابش روی تختش نشستم و اونم روی پاهام نشست و شروع به بوسیدن هم کردیم ( سکانس بوسشون اسلاید دو هست) و بعد چند دقیقه از هم جدا شدیم روی تخت هلش دادم لباساشو با لباس زیراشو درآوردم و مشغول اهم اهم کردن شدیم ( اگه کسی اسماتشو میخواد تو پی وی براش میفرستم)
صبح گاه:
ویو ات
از خواب بلند شدم سعی داشتم تکون بخورم اما یه چیزی مانع تکون خوردنم میشد به پایین نگاه کردم دستای کشیده و مردونه ای دور کمرم حلقه شده بودن یه زره پتورو از خودم برداشتم و دیدم کاملا برهنم جیغ بلندی زدم و مرد کنارم بلند شد پتورو دور خودم کشیدم و گفتم
+ معلوم هست چه غلطی کردیم ؟ هو.. هوانگ..هیون..جین؟
_صبح بخیر دیشب حسابی لذت بردی مگه نه ؟
+ عوضی چرا اینکارو باهام کردی ها از خونم برو بیرون
_ خودت گفتی بیا باهم حال کنیم حالا داری میزنی زیرش خانم لی ات
+ یااا هوانگ هیونجین گمشو بیرون اگه نری بیرون به داداشام میگم با خواهرشون چیکار کردی منحرف دختر باز
_ خیلی خوب باشه آروم باش
لعنت بهش سو*تینم کجاسس
_پیش منه
+ بدش به من عوضی
_بیا سو*تینتو برات ببندم
+نمیخوام بهم دست نزن عوضییی
دستمو کشید و سو*تینمو برام بست و لباساشو پوشید و رفت
+ لعنت بهش لعنت بهش دختر مگه تو دیوونه ایییی
بلند شدی و لباساتو پوشیدی و رفتی شرکت
- ۲۱.۸k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط