{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_84
با دیدن تاپ و دامن کوتاهی بشکنی زدم..
سریع تنم کردم؛کامل فیت تنم شد ..
با ذوق قری دادم..
موهای صافمو شونه کردم و روی شونه هام ازادانه رها کردم..
خیلی خوشگل شده بودمم..
پایین رفتم سارا با دیدنم نیشخندی زد..
بهش اهمیت ندادم وارد آشپزخانه شدم..
سکینه به سمتم برگشت با دیدن وضعم اخمی کرد:
+ این چه وضعیه دختر؟
ابرویی بالا انداختم
_نامحرم که نیست خودمو بپوشونم..
نگاهی به پذیرایی انداخت
+نگهبانی کسی بیاد ببینتت اون موقع آقا خیلی عصبی میشه!
برو لباساتو عوض کن ی لباس پوشیده بپوش..
با لج زمزمه کردم
_نمیخوام!
سکینه خواست حرفی بزنه که سریع از آشپزخانه آمدم بیرون..
کف پذیرایی از تمیزی برق میزد..
و هنوزم سارا مشغول کار کردن بود..
سری به تاسف تکون دادم ..اینم که مغزشو از دست داده!
از عشق زیادی به اهورا چیکار ها که نمی‌کرد..
سکینه با ذوق پرید تو پذیرایی..
+ وایی به آقا زنگ زدم گفت ده دقیقه دیگه خونه امم!!
بی ذوق سری تکون دادم ..
وارد حیاط شدم نگهبان ها با دیدنم سریع سرشونو انداختن پایین ..
کنار باغچه روی دوتا پام نشستم نگاهی به گل کوچولوم که تازه کاشته بودمش کردم..
_ غنچه کوچولوی من چقدر بزرگ شدی..
همینجور که قربون صدقه اش میرفتم..صدای ماشینی که اومد داخل عمارت توجه ام رو جلب کرد ..
سریع بلند شدم ..
اهورا از ماشین پیاده شد..
نگاهی بهش کردم خیلی عوض شده بود!
هیکلش عضلانی تر و قیافش پخته تر شده بود!
دیدگاه ها (۹)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_23به عمارت که رسیدیم ماشینو ...

#in_your_eyespart_9۴ویو کایلاشب شده بودبعد انجام کارام رفتم ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part65وسطای مراسم بودیم که من دیگه حالم به خو...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

برده عمارت جئون

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "48""ویو پارک آنجلینا"چند ...

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

Pat:2اسم: عاشق چشماش شدمیه لحظه احساس کردم خیلی خوشتیپه. وای...

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...در ورودی خونه رو باز کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط