سونگمین
موضوع:(وقتی بروز میبریش شهربازی)
سونگمین/ا.ت
سونگمین تازه از کلاس برگشته بود که تو رفتی استقبالش و بغلش کردی زمانی که از هم جدا شدید سونگمین گفت که میره حموم دوش بگیره تو باشهای گفتی و برگشتی تو آشپزخونه..
قبل از اینکه دوباره بری سراغ کیک اول یه لیوان شیر گرم کردی تا وقتی که سونگمین اومد اونو بخورهبعد از اینکه شیر گرم شد ریختی تو ماگش و درش رو بستی تا سرد نشسته بعد از اون برگشتی سرکار اصلیت..
داشتی کیک درست میکردی که یهو دستای مردونهای دور کمرت حلقه شد..
سونگمین بود درسته، سونگمین یه بوسه رو استخون ترقوهت زد و بعد سریع ایوانش رو برداشت و رفت تو پذیرایی..
یکم بعد تو کارت تموم شده بود و کیک هم پخته بود برای همین برشش زدی و دو تیکه گذاشتی تو ظرف و رفتی پیش سونگمین اونجا باهم کیک خوردید و فیلم دیدید..
زمانی که کیک خوردنتون تموم شد سونگمین اومد جلو تر و سرش رو گذاشت رو سی/نت و چشماشو بست و خوابید..
تو اون مدتی که سونگمین خوابیده بود توهم خیلی سعی کردی که چشماتو ببندی و بخوابی ولی خب متاسفانه خوابت نمیبرد برای همین خیلی آروم گوشیت رو از رو میز برداشتی و مشغول گوشی شدی..
همینطور داشتی پست هارو میدیدی و رد میکردی که یهو رسیدی به پست از سونگمین که داشت با یه دختر چالش میرفت..
با دیدن اون ویدیو یکم حسودی کردی و ناراحت شدی..
حسودی کردندت از این بود که اون دختر بهش نزدیک شده بود و ناراحت شدند از این بود که چرا خود سونگمین این موضوع رو بهت نگفته بود..!(ویدیویی کن ا.ت دیده برای دو هفته پیشه.)
نیم ساعت بعد سونگمین اروم چشماشو باز کرد و سرش رو از رو سی/نت برداشت با اون چشمای خوابالود و موهای بهم ریخته بهت نگاه کرد..
از اون طرز نگاه گردنت فهمید که یکاری کرده و الان باید خودش گور خودشو بکنه☺️
سونگمین:« ا.ت پاشو بریم شهربازی »
ا.ت:« نمیخام »
سونگمین:« من که میدونم خودت میخاستی اینو بگی پس بلند شو »
ا.ت:« یااا »
سونگمین:« میریم شهربازی و تو اونجا بهم میگی که چی دیدی که ناراحتی و اینکه همونجا باهام آشتی میکنی! »
ا.ت:« چی دیدم؟ خودت چی فک میکنی؟؟ »
سونگمین یکم مکث کرد و اتفاق های این چندروز رو مرور کردژ با یادآوری اون چالشی که با اون دختر رفته بود فهمید که برای چی باهاش قهر کردی..!
سونگمین:« آها الان فهمیدم ولی ا.ت باور کن من میخاستم بهت بگم ولی خودت که دیدی من چقد کار دارم و درگیرم باور کن یادم رفت »
ا.ت:« ... »
سونگمین:« نمیری آماده بشی؟ »
ا.ت:« نه! »
سونگمین:« خیلی خب»
اینجا دیگه سونگمین وقتی میبینه کوتاه نمیای خودش بغلت میکنه میبرتت تو اتاق و اونجا برات لباس انتخاب میکنه و میده دستت و مجبورت میکنه که آماده بشی..
وقتی لباسات رو پوشیدی رفتی پیشش و باهم از خونه خارج شدید..
زمانی که به شهربازی رسیدید اول یکم قدم زدید بعد تو با چیزی که به ذهنت رسید لبخند شیطانی زدی و دست سونگمین رو گرفتی و کشیدی سمت تونل وحشت!😑 سوار قطار تونل شدید، قطار که راه افتاد هرچیزی که میپرید جلوتون فقط این تو بودی که جیغ میزدی!😂
تو سونگمین رو آوردی اینجا که اون بترسه نه خودت ولی خب مثل اینکه اشتباه کرده بودی چون سونگمین خیلی پوکر و بی تفاوت کنارت نشسته بود و فقط نگاه میکرد☺️
در خار زمانی که قطار از تونل خارج شد سونگمین بردن سمت یه مغازه کوچیک و برات آب خرید و ازت خواست که دیگه هیچ وقت سمت تونل وحشت نری..🫠🐶
End.
سونگمین/ا.ت
سونگمین تازه از کلاس برگشته بود که تو رفتی استقبالش و بغلش کردی زمانی که از هم جدا شدید سونگمین گفت که میره حموم دوش بگیره تو باشهای گفتی و برگشتی تو آشپزخونه..
قبل از اینکه دوباره بری سراغ کیک اول یه لیوان شیر گرم کردی تا وقتی که سونگمین اومد اونو بخورهبعد از اینکه شیر گرم شد ریختی تو ماگش و درش رو بستی تا سرد نشسته بعد از اون برگشتی سرکار اصلیت..
داشتی کیک درست میکردی که یهو دستای مردونهای دور کمرت حلقه شد..
سونگمین بود درسته، سونگمین یه بوسه رو استخون ترقوهت زد و بعد سریع ایوانش رو برداشت و رفت تو پذیرایی..
یکم بعد تو کارت تموم شده بود و کیک هم پخته بود برای همین برشش زدی و دو تیکه گذاشتی تو ظرف و رفتی پیش سونگمین اونجا باهم کیک خوردید و فیلم دیدید..
زمانی که کیک خوردنتون تموم شد سونگمین اومد جلو تر و سرش رو گذاشت رو سی/نت و چشماشو بست و خوابید..
تو اون مدتی که سونگمین خوابیده بود توهم خیلی سعی کردی که چشماتو ببندی و بخوابی ولی خب متاسفانه خوابت نمیبرد برای همین خیلی آروم گوشیت رو از رو میز برداشتی و مشغول گوشی شدی..
همینطور داشتی پست هارو میدیدی و رد میکردی که یهو رسیدی به پست از سونگمین که داشت با یه دختر چالش میرفت..
با دیدن اون ویدیو یکم حسودی کردی و ناراحت شدی..
حسودی کردندت از این بود که اون دختر بهش نزدیک شده بود و ناراحت شدند از این بود که چرا خود سونگمین این موضوع رو بهت نگفته بود..!(ویدیویی کن ا.ت دیده برای دو هفته پیشه.)
نیم ساعت بعد سونگمین اروم چشماشو باز کرد و سرش رو از رو سی/نت برداشت با اون چشمای خوابالود و موهای بهم ریخته بهت نگاه کرد..
از اون طرز نگاه گردنت فهمید که یکاری کرده و الان باید خودش گور خودشو بکنه☺️
سونگمین:« ا.ت پاشو بریم شهربازی »
ا.ت:« نمیخام »
سونگمین:« من که میدونم خودت میخاستی اینو بگی پس بلند شو »
ا.ت:« یااا »
سونگمین:« میریم شهربازی و تو اونجا بهم میگی که چی دیدی که ناراحتی و اینکه همونجا باهام آشتی میکنی! »
ا.ت:« چی دیدم؟ خودت چی فک میکنی؟؟ »
سونگمین یکم مکث کرد و اتفاق های این چندروز رو مرور کردژ با یادآوری اون چالشی که با اون دختر رفته بود فهمید که برای چی باهاش قهر کردی..!
سونگمین:« آها الان فهمیدم ولی ا.ت باور کن من میخاستم بهت بگم ولی خودت که دیدی من چقد کار دارم و درگیرم باور کن یادم رفت »
ا.ت:« ... »
سونگمین:« نمیری آماده بشی؟ »
ا.ت:« نه! »
سونگمین:« خیلی خب»
اینجا دیگه سونگمین وقتی میبینه کوتاه نمیای خودش بغلت میکنه میبرتت تو اتاق و اونجا برات لباس انتخاب میکنه و میده دستت و مجبورت میکنه که آماده بشی..
وقتی لباسات رو پوشیدی رفتی پیشش و باهم از خونه خارج شدید..
زمانی که به شهربازی رسیدید اول یکم قدم زدید بعد تو با چیزی که به ذهنت رسید لبخند شیطانی زدی و دست سونگمین رو گرفتی و کشیدی سمت تونل وحشت!😑 سوار قطار تونل شدید، قطار که راه افتاد هرچیزی که میپرید جلوتون فقط این تو بودی که جیغ میزدی!😂
تو سونگمین رو آوردی اینجا که اون بترسه نه خودت ولی خب مثل اینکه اشتباه کرده بودی چون سونگمین خیلی پوکر و بی تفاوت کنارت نشسته بود و فقط نگاه میکرد☺️
در خار زمانی که قطار از تونل خارج شد سونگمین بردن سمت یه مغازه کوچیک و برات آب خرید و ازت خواست که دیگه هیچ وقت سمت تونل وحشت نری..🫠🐶
End.
- ۳۳.۲k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط