دزد p23
...ا/ت...
فقط داشتم به جونگ کوک فکر میکردم نمیدونم چرا من که میخواستم از پیشش برم حالا که دوباره خونه هستم دوست دارم ببینمش...
(ا/ت کمی مکث میکنه)
...ا/ت...
مطمئنم الان جایی رو نداره خب یه فکری دارم...عاممم میرم پیشش خوبه شمارشو حفظم الان بهش زنگ میزنم
(ا/ت به جونگ کوک زنگ میزنه و جونگ جواب میده)
جونگ کوک:الو
ا/ت:سلام جونگ کوک منم
جونگ کوک:کی هستی؟
ا/ت:منم جونگ کوک ا/ت
جونگ کوک:ا/ت؟چرا زنگ زدی؟
ا/ت:خب بهم بگو کجایی
جونگ کوک:کجام؟...عام...به تو ربطی نداره
ا/ت:میدونم جایی رو نداری فقط بگو کجایی بهم اعتماد کن
جونگ کوک:از کجا بدونم پلیس نمیاری؟
ا/ت:جونگ کوکککک بهم بگو پشیمون نمیشی
جونگ کوک:...نمیدونم
ا/ت:نمیدونی؟
جونگ کوک:نه
ا/ت:خب باشه به این ادرسی که میگم بیا
جونگ کوک:خیلی خب
(ا/ت تلفن رو قطع میکنه و برای جونگ کوک ادرس رو میفرسته چند دقیقه بعد صدای زنگ خونه ی ا/ت میاد...ا/ت با عجله به سمت در میره)
مامان ا/ت:کیه؟
ا/ت:عاممم یکی از دوستام
مامان ا/ت:بدون اجازه من مهمون میاری؟خونه خیلی کثیفه
ا/ت:ماماننن ساکت شو
(ا/ت در رو باز میکنه و جونگ کوک رو میبینه)
ا/ت:اومدی (لبخند)
جونگ کوک:اینجا...برای چی گفتی بیام
ا/ت:خب تو جایی نداشتی برای همین گفتم بیای اینجا تا شب رو بمونی
جونگ کوک:واقعا؟...
ا/ت:اوهوم بیا داخل
(جونگ کوک داخل اومد)
مامان ا/ت:عامم سلام فکر کنم تو دوست ا/ت باشی؟
(جونگ کوک به ا/ت نگاه میکنه و بعد به مامان ا/ت)
جونگ کوک:اره
ا/ت:مامان جونگ کوک خستست من میبرمش تو اتاق لطفا براش یه چیزی بیار تا بخوره
مامان ا/ت:باشه عزیزم
(ا/ت جونگ کوک رو به اتاقش راهنمایی میکنه)
ا/ت:بیا بشین
(جونگ کوک میشینه)
جونگ کوک:چرا اینکارو میکنی؟
ا/ت:چون دلم برات سوخت
جونگ کوک:دلت برام سوخت؟
ا/ت:خب تو جایی رو نداشتی نکنه دوست داشتی تو پارک بخوابی؟
جونگ کوک:معلومه که نه...ولی ازت...ممنونم
ا/ت:چقدر خوبه که تشکر کردن رو بلدی نگران نباش شاید مامانم یکم سلیطه باشه اما زن خوبیه اگه بخوای میتونی تا هرچقدر که بخوای اینجا باشی
جونگ کوک:باشه
ا/ت:حالا که قراره توی شهر زندگی کنی میخوای چیکار کنی؟باید بری دنبال یه کاری تا پول دربیاری به نظرم زود پیگیر شو
جونگ کوک:من تمام مدت اسل*حه دستم بوده خ*لاف میکردم ادم میک*شتم چیکار بلدم بکنم؟
ا/ت:خب یه کار ساده بکن برو کافه کار کنم یا برو توی مغازه ها کار کن نگران نباش زود پول درمیاری
جونگ کوک:باشه ببینم چی میشه
(مامان ا/ت با کلوچه و اب میوه میاد)
مامان ا/ت:بیاید بخورید کلوچه ها رو خودم درست کردم
ا/ت:اره منم خیلی خوب کلوچه درست میکنه مطمئنم عاشقشون میشی
(جونگ کوک لبخند میزنه و کلوچاه و ابمیوه ها رو میگیره)
جونگ کوک:ممنون
مامان ا/ت:من دیگه میرم تا راحت باشین
(مامان ا/ت میره)
#فیک
فقط داشتم به جونگ کوک فکر میکردم نمیدونم چرا من که میخواستم از پیشش برم حالا که دوباره خونه هستم دوست دارم ببینمش...
(ا/ت کمی مکث میکنه)
...ا/ت...
مطمئنم الان جایی رو نداره خب یه فکری دارم...عاممم میرم پیشش خوبه شمارشو حفظم الان بهش زنگ میزنم
(ا/ت به جونگ کوک زنگ میزنه و جونگ جواب میده)
جونگ کوک:الو
ا/ت:سلام جونگ کوک منم
جونگ کوک:کی هستی؟
ا/ت:منم جونگ کوک ا/ت
جونگ کوک:ا/ت؟چرا زنگ زدی؟
ا/ت:خب بهم بگو کجایی
جونگ کوک:کجام؟...عام...به تو ربطی نداره
ا/ت:میدونم جایی رو نداری فقط بگو کجایی بهم اعتماد کن
جونگ کوک:از کجا بدونم پلیس نمیاری؟
ا/ت:جونگ کوکککک بهم بگو پشیمون نمیشی
جونگ کوک:...نمیدونم
ا/ت:نمیدونی؟
جونگ کوک:نه
ا/ت:خب باشه به این ادرسی که میگم بیا
جونگ کوک:خیلی خب
(ا/ت تلفن رو قطع میکنه و برای جونگ کوک ادرس رو میفرسته چند دقیقه بعد صدای زنگ خونه ی ا/ت میاد...ا/ت با عجله به سمت در میره)
مامان ا/ت:کیه؟
ا/ت:عاممم یکی از دوستام
مامان ا/ت:بدون اجازه من مهمون میاری؟خونه خیلی کثیفه
ا/ت:ماماننن ساکت شو
(ا/ت در رو باز میکنه و جونگ کوک رو میبینه)
ا/ت:اومدی (لبخند)
جونگ کوک:اینجا...برای چی گفتی بیام
ا/ت:خب تو جایی نداشتی برای همین گفتم بیای اینجا تا شب رو بمونی
جونگ کوک:واقعا؟...
ا/ت:اوهوم بیا داخل
(جونگ کوک داخل اومد)
مامان ا/ت:عامم سلام فکر کنم تو دوست ا/ت باشی؟
(جونگ کوک به ا/ت نگاه میکنه و بعد به مامان ا/ت)
جونگ کوک:اره
ا/ت:مامان جونگ کوک خستست من میبرمش تو اتاق لطفا براش یه چیزی بیار تا بخوره
مامان ا/ت:باشه عزیزم
(ا/ت جونگ کوک رو به اتاقش راهنمایی میکنه)
ا/ت:بیا بشین
(جونگ کوک میشینه)
جونگ کوک:چرا اینکارو میکنی؟
ا/ت:چون دلم برات سوخت
جونگ کوک:دلت برام سوخت؟
ا/ت:خب تو جایی رو نداشتی نکنه دوست داشتی تو پارک بخوابی؟
جونگ کوک:معلومه که نه...ولی ازت...ممنونم
ا/ت:چقدر خوبه که تشکر کردن رو بلدی نگران نباش شاید مامانم یکم سلیطه باشه اما زن خوبیه اگه بخوای میتونی تا هرچقدر که بخوای اینجا باشی
جونگ کوک:باشه
ا/ت:حالا که قراره توی شهر زندگی کنی میخوای چیکار کنی؟باید بری دنبال یه کاری تا پول دربیاری به نظرم زود پیگیر شو
جونگ کوک:من تمام مدت اسل*حه دستم بوده خ*لاف میکردم ادم میک*شتم چیکار بلدم بکنم؟
ا/ت:خب یه کار ساده بکن برو کافه کار کنم یا برو توی مغازه ها کار کن نگران نباش زود پول درمیاری
جونگ کوک:باشه ببینم چی میشه
(مامان ا/ت با کلوچه و اب میوه میاد)
مامان ا/ت:بیاید بخورید کلوچه ها رو خودم درست کردم
ا/ت:اره منم خیلی خوب کلوچه درست میکنه مطمئنم عاشقشون میشی
(جونگ کوک لبخند میزنه و کلوچاه و ابمیوه ها رو میگیره)
جونگ کوک:ممنون
مامان ا/ت:من دیگه میرم تا راحت باشین
(مامان ا/ت میره)
#فیک
- ۱۳۰.۲k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط