جادویی به نام عشق
حدودای ساعت 8 بود ات داشت برای جشن اماده میشد ساعت 10 جشن بود تهیونگ خیلی استرس داشت اما برای نگران نکردن ات به رو نمیآورد
ساعت 8 شده بود ات و تهیونگ میخاستن برن پایین
ات:تو نگرانی؟
تهیونگ: کمی… فقط میدونم از امشب به بعد، همهچیز جدیتر میشه
ات نفسش رو بیرون داد و لب زد
ات:تو فوقالعادهای....نگران نباش
تهیونگ لبخندی زد و بعد با ات به سمت پله ها رفتن
از پله ها پایین رفتن و بعد کنار بقیه پادشاه ها دورش میز اتحاد نشستن
هوا خیلی سنگین بود
پادشاه الدوریا: وقت ارائهی هدایاست
دونه دونه همه هدایای خودشون رو دادن و فقط اریتسیا مونده بود
ات خیلی با وقار طوماری را روی میز گذاشت
ات: دانش نقشههای استراتژیک و مسیرهای سریِ سرزمینهای شمالی
پادشاه ویندریج اب دهنش رو قورت داد و لب زد
پادشاه: انگار آریتیسیا سنگ تموم گذاشته
تهیونگ: بله برای ما متحدانمون خیلی باارزش هستن
پادشاه: خوبه
آکوآمارینا: الان وقت این حرفا نیست
ملکه آکوآمارینا لب زد و به پادشاه آیرونهارت نگاه کرد
پادشاه آیرونهارت: اوضاع خوب نیست. نیروهای شرق، بدون توجه به مرزها، در حال پیشروی هستند. حملاتِ پراکنده به قلمرو ما و آکوآمارینا شروع شده… اگر همینطور پیش برود، تا پایانِ فصل،به تمام کشور های شمال میرسد
ملکه آکوآمارینا: ما به کمک تمام هفت پادشاهی نیاز داریم
تمام چشمها خا به تهیونگ برگشت بالاخره اون رهبر بود
تهیونگ: شرق همیشه مشکل ساز بوده اما هیچ وقت جرئت ورود به هفت پادشاهی رو نداشته.....و الان اگر ما بزاریم آکوآمارینا و آیرونهارت سقوط کنن هفت پادشاهی به خطر میوفته
آیرونهارت: یعنی تو میگی باید بیدرنگ وارد عمل بشیم
تهیونگ: نباید اجازه بدیم دشمن، قبل از اینکه ما متحد بشیم، بینمون فاصله بندازه
ارکانیا: پس پیشنهادت چیه، رهبر هفت پادشاهی
تهیونگ: اول، مسیرهای شرق باید بسته بشن. دوم، مرزهای آکوآمارینا و آیرونهارت باید با نیروهای مشترک محافظت بشن. سوم…هر پادشاهی باید سهم خودش رو بده. نه فقط با حرف، با نیرو، آذوقه، و اطلاعات
آکوآمارینا: پس شما کمک میکنید
تهیونگ: هفت پادشاهی، یک اتحادن. اگر یکی بلرزه، بقیه هم میافتن.
پادشاه الدوریا: اگر جنگ بشه، چه کسی فرماندهی جبههی مشترک رو بهعهده میگیره؟
تهیونگ: من
صدای پچپچ کوتاهی در تالار پیچید
تهیونگ ادامه داد
تهیونگ: من لشکر را جلو میبرم اما....به پشتوانه هم احتیاج دارم .....هر کس با ماست، امشب نیرو و منابعش رو مشخص کنه
سکوت سنگینی حاکم شد
.
.
.
پادشاه ارکانیا:اگر تو در خط مقدم باشی، اریتسیا هم باید بیشترین سهم رو در تامین منابع داشته باشه. اما… من با تو هستم. ارکانیا لشکر سوارهنظامش رو برای پشتیبانی اعزام میکنه
پادشاه الدوریا:ما در کوهستانها مهارت داریم. درههای نزدیک به مرز شرق رو مسدود میکنیم و آذوقهی لازم برای جبهه رو فراهم میکنیم. ویندریج هم همراه شماست
سولاریس:منابع نقره و آهنگری ما برای ساخت تجهیزات جنگی در خدمت اتحاده
ویندریج: تکاوران ما در شب میجنگند. در کنار شما خواهیم بود
آیرونهارت: اگر هفت پادشاهی پشت ما باشه، شرق حتی جرئتِ فکر کردن به تجاوز رو هم نخواهد داشت. ما تمام اطلاعاتِ میدانیمون رو در اختیارت میذاریم
تهیونگ: پس توافق حاصل شد. از همین امشب، تدارکات آغاز میشه
تهیونگ:لشکر سوارهنظام ارکانیا تا طلوع فردا آمادهی حرکت خواهد بود. درههای مرزی الدوریا بسته میشوند. هیچ راهی برای نفوذِ دشمن باقی نمیماند.
از سولاریس اهن نقرهی لازم برای زره و سلاح، از امشب به کارگاههای مرکزی فرستاده میشه. تکاوران ویندریج تاریکی پیش میرن. اگر دشمن بخواد پنهانی حرکت کنه، قبل از رسیدن به مرز متوقفش میکنیم.
میدانی شرق، مسیر حرکتشون، شمار نیروها… همه آیرونهارت در اختیارمون میزاره.......خوب. از حالا، هر قلمرو دقیقاً میدونه چه کاری باید بکنه. کسی حق نداره عقب بمونه
تمامی پادشاه ها تایید کردن
با پایان جلسه، یکییکی پادشاهان از جای خود بلند شدند
دونه دونه رفتن و همینطور تهیونگ و ات
ات:عالی بود
تهیونگ: الان فقط به خاب نیاز دارم
ات و تهیونگ به اتاقشون رفتن و یک جا خابیدم
حمایت؟
خشگلام حمایت کم باشه پارت نداریم😄
ساعت 8 شده بود ات و تهیونگ میخاستن برن پایین
ات:تو نگرانی؟
تهیونگ: کمی… فقط میدونم از امشب به بعد، همهچیز جدیتر میشه
ات نفسش رو بیرون داد و لب زد
ات:تو فوقالعادهای....نگران نباش
تهیونگ لبخندی زد و بعد با ات به سمت پله ها رفتن
از پله ها پایین رفتن و بعد کنار بقیه پادشاه ها دورش میز اتحاد نشستن
هوا خیلی سنگین بود
پادشاه الدوریا: وقت ارائهی هدایاست
دونه دونه همه هدایای خودشون رو دادن و فقط اریتسیا مونده بود
ات خیلی با وقار طوماری را روی میز گذاشت
ات: دانش نقشههای استراتژیک و مسیرهای سریِ سرزمینهای شمالی
پادشاه ویندریج اب دهنش رو قورت داد و لب زد
پادشاه: انگار آریتیسیا سنگ تموم گذاشته
تهیونگ: بله برای ما متحدانمون خیلی باارزش هستن
پادشاه: خوبه
آکوآمارینا: الان وقت این حرفا نیست
ملکه آکوآمارینا لب زد و به پادشاه آیرونهارت نگاه کرد
پادشاه آیرونهارت: اوضاع خوب نیست. نیروهای شرق، بدون توجه به مرزها، در حال پیشروی هستند. حملاتِ پراکنده به قلمرو ما و آکوآمارینا شروع شده… اگر همینطور پیش برود، تا پایانِ فصل،به تمام کشور های شمال میرسد
ملکه آکوآمارینا: ما به کمک تمام هفت پادشاهی نیاز داریم
تمام چشمها خا به تهیونگ برگشت بالاخره اون رهبر بود
تهیونگ: شرق همیشه مشکل ساز بوده اما هیچ وقت جرئت ورود به هفت پادشاهی رو نداشته.....و الان اگر ما بزاریم آکوآمارینا و آیرونهارت سقوط کنن هفت پادشاهی به خطر میوفته
آیرونهارت: یعنی تو میگی باید بیدرنگ وارد عمل بشیم
تهیونگ: نباید اجازه بدیم دشمن، قبل از اینکه ما متحد بشیم، بینمون فاصله بندازه
ارکانیا: پس پیشنهادت چیه، رهبر هفت پادشاهی
تهیونگ: اول، مسیرهای شرق باید بسته بشن. دوم، مرزهای آکوآمارینا و آیرونهارت باید با نیروهای مشترک محافظت بشن. سوم…هر پادشاهی باید سهم خودش رو بده. نه فقط با حرف، با نیرو، آذوقه، و اطلاعات
آکوآمارینا: پس شما کمک میکنید
تهیونگ: هفت پادشاهی، یک اتحادن. اگر یکی بلرزه، بقیه هم میافتن.
پادشاه الدوریا: اگر جنگ بشه، چه کسی فرماندهی جبههی مشترک رو بهعهده میگیره؟
تهیونگ: من
صدای پچپچ کوتاهی در تالار پیچید
تهیونگ ادامه داد
تهیونگ: من لشکر را جلو میبرم اما....به پشتوانه هم احتیاج دارم .....هر کس با ماست، امشب نیرو و منابعش رو مشخص کنه
سکوت سنگینی حاکم شد
.
.
.
پادشاه ارکانیا:اگر تو در خط مقدم باشی، اریتسیا هم باید بیشترین سهم رو در تامین منابع داشته باشه. اما… من با تو هستم. ارکانیا لشکر سوارهنظامش رو برای پشتیبانی اعزام میکنه
پادشاه الدوریا:ما در کوهستانها مهارت داریم. درههای نزدیک به مرز شرق رو مسدود میکنیم و آذوقهی لازم برای جبهه رو فراهم میکنیم. ویندریج هم همراه شماست
سولاریس:منابع نقره و آهنگری ما برای ساخت تجهیزات جنگی در خدمت اتحاده
ویندریج: تکاوران ما در شب میجنگند. در کنار شما خواهیم بود
آیرونهارت: اگر هفت پادشاهی پشت ما باشه، شرق حتی جرئتِ فکر کردن به تجاوز رو هم نخواهد داشت. ما تمام اطلاعاتِ میدانیمون رو در اختیارت میذاریم
تهیونگ: پس توافق حاصل شد. از همین امشب، تدارکات آغاز میشه
تهیونگ:لشکر سوارهنظام ارکانیا تا طلوع فردا آمادهی حرکت خواهد بود. درههای مرزی الدوریا بسته میشوند. هیچ راهی برای نفوذِ دشمن باقی نمیماند.
از سولاریس اهن نقرهی لازم برای زره و سلاح، از امشب به کارگاههای مرکزی فرستاده میشه. تکاوران ویندریج تاریکی پیش میرن. اگر دشمن بخواد پنهانی حرکت کنه، قبل از رسیدن به مرز متوقفش میکنیم.
میدانی شرق، مسیر حرکتشون، شمار نیروها… همه آیرونهارت در اختیارمون میزاره.......خوب. از حالا، هر قلمرو دقیقاً میدونه چه کاری باید بکنه. کسی حق نداره عقب بمونه
تمامی پادشاه ها تایید کردن
با پایان جلسه، یکییکی پادشاهان از جای خود بلند شدند
دونه دونه رفتن و همینطور تهیونگ و ات
ات:عالی بود
تهیونگ: الان فقط به خاب نیاز دارم
ات و تهیونگ به اتاقشون رفتن و یک جا خابیدم
حمایت؟
خشگلام حمایت کم باشه پارت نداریم😄
- ۲.۸k
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط