{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#کپشن!💔

#کپشن!💔
"صبر کن، می‌خوام همین‌طوری که الان هستیم توو خاطرم بمونیم."

این دیالوگیه که "برد پیت"، خطاب به "کیت بلانشت" در فیلم "مورد عجیب بنجامین باتن" می‌گه، وقتی که در میانه راه بالاخره به هم می‌رسن و کنار هم مقابل آینه قرار می‌گیرن.

شاید زمان باید می‌ایستاد، وقتی که اون دستمال کاغذی امضا شده بود، زمان باید می‌ایستاد همون موقع که روی شونه‌های "شاعر" راه و رسم افسانه شدن رو یاد می‌گرفت، دیگه عقربه‌ها نباید حرکت می‌کردن وقتی شماره ۱۰، رو پشتش حک شد و صدای تیک‌تاک باید قطع می‌شد همونجا که بازوبند رو، روی بازوش بست. کاش زمان، به عقب برگشتن رو بلد بود.

انگار عقربه‌های ساعت رو هم دریبل زده بود که حالا سریع‌تر از همیشه دنبال اون می‌دوییدن، انگار عقربه‌ها به خاطر شکستن همه‌ی رکوردها ازش کینه گرفته بودن که دارن با سرعت بیشتری پیش می‌رن تا لحظه‌ی جدایی رو برسونن اما زمان چه طور دلش اومد به اینجا برسه، باید جایی متوقف می‌شد.

آره، مورد بنجامین باتن، واقعا عجیب بود؛ شاید احتمال این که کسی زندگی وارونه رو تجربه کنه بعدا به وجود بیاد ولی انگار توو دنیای امروز نمی‌شه، در آغوش معشوق جان سپرد.

"بنجامین باتن" خیلی خوشبخت بود.
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۶۹

رمان: گرفتار توپارت شانزدهم (بخش اول: بازی با آتش)هنوز نفسم ...

**پارت سیزدهم: زمزمه‌هایِ عمارت**لیها با قدم‌هایِ تند از دفت...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽p1اواخر تابستون بود. حدودا پنج دقیقه ای ...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁴ | پارتـ ⁴🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

پارت ۱۴: خب فک کنم عاشقت شدم will i fill i love you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط