{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیام داد: ببخشید. اون موقع خیلی گرفتار بودم رفتارم درست ن

پیام داد: ببخشید. اون موقع خیلی گرفتار بودم رفتارم درست نبود.
جواب دادم: باشه. دیگه از دست ات ناراحت نیستم.
نوشت: فرصت داری با‌ هم ناهار بخوریم.
نوشتم: از چرخه رنجیدن-بخشیدن ات خسته شده‌ام. جز آدم‌هایی هستی که برات آرزوهای خوب دارم ولی آرزوهای خودم برام مهم‌تره.
دیدگاه ها (۱)

#تپش.قلب.منPart 10ات:نهتهیونگ:چرا انجام میدیمات:نهتهیونگ:حال...

پارت دوم ( آسانسور عشق ) امروزم دادگاه داشتم با یکی از موکلا...

رمان: تا وقتی که عاشقت بشم

وقتی پدرت بود🧡پارت ۲تا اینکه صدای در اومدتق تق.با اینکه حال ...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

شیپ ناروتو و ساسوکه... عشق پس از جنگ چند روزه...

الماس زیبای من  part²                                      ...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت سه قرمزی 😺😺اون آدم....هانما بود هانما با پوزخند: قرمزی ...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۵ات ویوصبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدمتمام بدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط