تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همس
تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم...
باغبان از پی من هند دوید؛سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه!!!
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت...!!!
(حمید مصدق)
باغبان از پی من هند دوید؛سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه!!!
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت...!!!
(حمید مصدق)
- ۳.۸k
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط