{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو به من خندیدی و نمیدانستی

تو به من خندیدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم...
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز سالهاست....
که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم
و من اندشه کنان غرق این پندارم
که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت!
#حمید مصدق#
دیدگاه ها (۵)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

پارت سی‌وهفتم | قایم‌موشکپارک لارابعد از صبحانه، هرکس گوشه‌ا...

تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه...

تو به من خندیدیو نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب ...

تو به من خندیدیو نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب ...

تو به من خندیدی و نمیدانستی،من به چه دلهرهاز باغچه ی همسایه،...

#سیب ١تو به من خندیدی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه ی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط