{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینان ز علمدار ِ حرم می ترسند

اینان ز علمدار ِ حرم می ترسند
از لشگرِ شیرانِ عجم می ترسند

ماندم چه بلایی سرشان آوردی
از دیدن تصویر ِ توهم می ترسند
دیدگاه ها (۱)

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت شانزدهمساعت ده شب، ماشین تهیونگ ...

سناریو بلولاک/:قفل آبی

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وششم 𓆪 🖤🥀تاریکی همه‌جا را گرفته بود.ـ «...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۲ | «یک اسم قدیمی» 📱🖤 ظهر...

پارت ۳۰ | پایانِ سایه‌ها 🌙❤️سه سال بعد...صدای خنده‌ی بچه‌ها ...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p3 اخر(چند شب بعد)کم ک...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط