وقتی با یه پسر گرم میگیری...

#سناریو #استری_کیدز #جونگین #هیونجین #فلیکس #هان #لینو #بنگچان #چانگبین

- میدونی بعدش چی شد؟ از کلاس بیرونم کرد. باورت میشه؟
× وای همیشه ازش بدم میومد ولی فکر نمیکردم چنین آدمی باشه
- آه ات نمیدونی چقدر دانشگاه بدون تو سخت بود برام. خب تو اینجا چیکارا میکنی؟
× خب راستش...
با شنیدن صدای لینو به سمتش برگشتی.
÷ عشقم؟ بریم؟
× عااا لینو اومدی...
بزار بهت معرفی کنم سونتین هم دانشگاهی چند سال پیشم
نگاه کوتاهی به پسر رو به روش انداخت.
÷خوشبختم
و بعد اجازه حرف زدن به پسر رو نداد، دستت رو گرفت و کشید.
÷ ببخشید ما عجله داریم
× یااا مینهو آروم تر*آروم فقط جوری که خودش شنید*
بعد از اینکه داخل ماشین نشستین نگاه عجیبی بهت کرد.
÷ چند بار بهت بگم دلم نمیخواد با بقیه پسرا گرم بگیری؟
لحن خوبی نداشت و این باعث شد کاملا متوجه عصبانیتش بشی.
× اون فقط...
÷ نمیخوام چیزی بشنوم،فقط دیگه باهاش نگرد
× من باهاش نگشتم فقط اتفاقی دیدمش
÷ ات گفتم ادامه نده*با صدای بلند تر*
هیچوقت به این هشدار لینو گوش نمیکردی پس ادامه دادی.
× اون فقط یه دوست قدیمی بود که بعد از مدت ها دیدمش و باهاش چند دقیقه حرف زدم نمیفهمم چیش آزارت میده
دستاشو محکم تر به فرمون گرفت و نفسی کشید تا بلکه بتونه روی خودش کنترل داشته باشه.
÷ همه چیش آزارم میده
هیچ حرفی نزدی، و بعد از چند لحظه ادامه داد.
÷هر چیزی که مربوط به تو و کسی غیر از من باشه آزارم میده.
اون همیشه همینطوری بود، و تو هم این اخلاقشو دوست داشتی؛ اینکه انقدر نسبت بهت احساس مالیکت داشت نه تنها اذیتت نمیکرد بلکه باعث غرورت میشد. ولی در اون لحظه تصمیم گرفتی یکم اذیتش کنی.
× مگه منو خریدی؟
متعجب نگاهی بهت کرد
÷ چی گفتی؟
× من که فقط مال تو نیستم! حق دارم با بقیه هم بگردم و صحبت کنم.
÷ ات تمومش کن.
× این اسمش خودخواهیه تو حق نداری...
یهو ماشینو نگه داشت و حرفت از این حرکت یهوییش ناتموم موند. از ترس نفس نفس میزدی
× چیکار میکنی*با صدای تقریبا بلند و یکم عصبی طور*
کمربندشو باز کرد و روت خم شد، فاصله خیلی کمی بینتون بود. چشمای متعجبتو به چشماش دادی. دستشو زیر چونت برد و سرتو کمی بالا داد.
÷ تو فقط مال منی بیب و اگه این اسمش خودخواهیه...
لباشو روی لبات گذاشت و شروع به بوسیدنت کرد، هیچکدوم از حرکاتش قابل پیش‌بینی نبودن و تو هم نمیتونستی همراهیش کنی. بعد از چند لحظه ازت کمی فاصله گرفت.
÷ من ترجیح میدم خودخواه باشم تا اینکه دوست دخترمو با بقیه ببینم
دیدگاه ها (۱۸)

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

#سناریو #درخواستی وقتی بازیگریم و تو یکی از فیلم هامون با یک...

مربی موتور سوار

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

از کلمه افسردگی متنفرم خیلی وزن سنگینی داره و بقیه خیلی راحت...

سه روز از گیر افتادن ات در عمارت گذشته بود.در این مدت، تقریب...

قسمت ۴ «ات» با آرامش لبخند کمرنگی زد و مستقیم به چشم‌های جون...

پارت 5 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★میوفته روی ات و هیون! هیون...

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

𓆩 پارت ۵۸ 𓆪 🖤جیمین هنوز مشغول تماس بود که اسم ات روی گوشی‌اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط