سه روز از گیر افتادن ات در عمارت گذشته بود.

سه روز از گیر افتادن ات در عمارت گذشته بود.

در این مدت، تقریباً همه‌چیز تحت کنترل تهیونگ بود؛ رفت‌وآمدها، درهای قفل‌شده و حتی نگهبان‌هایی که همیشه اطراف عمارت بودن.

اما ات هنوز تسلیم نشده بود.

اون روز، وقتی برای اولین بار اجازه پیدا کرد از اتاقش بیرون بیاد، متوجه شد عمارت خیلی بزرگ‌تر از چیزیه که فکر می‌کرد.

ات: اینجا چرا انقدر اتاق داره؟

خدمتکار: عمارت بزرگیه، خانم.

ات: اینو خودمم فهمیدم.

ات چند قدم دیگه جلو رفت.

از انتهای راهرو صدای صحبت تهیونگ و یکی از افرادش می‌اومد.

ات ناخودآگاه ایستاد.

تهیونگ: تا وقتی مطمئن نشدیم چه کسی پشت این ماجراست، هیچ کاری نکنید.

مرد: اما رئیس، ممکنه خودش دوباره اقدام کنه.

تهیونگ: گفتم هیچ کاری نکنید.

ات از شنیدن لحن جدی تهیونگ کمی متعجب شد.

چند لحظه بعد، تهیونگ ات رو دید و رفت سمتش....

تهیونگ: داشتی گوش می‌دادی؟

ات: نه.

تهیونگ: دروغ نگو.

ات: خب... یه کم.

تهیونگ خندید.

تهیونگ: حداقل صادقی.

ات: چرا نگه داشتی؟

تهیونگ: چی رو؟

ات: منو.

تهیونگ چند لحظه سکوت کرد.

تهیونگ: چون هنوز بهت اعتماد ندارم.

ات: و اگه اعتماد کنی؟

تهیونگ نگاهش رو از ات گرفت.

تهیونگ: اون موقع شاید درها دیگه برات قفل نباشن.

ات با تعجب نگاهش کرد.

ات: یعنی ممکنه یه روز بذاری برم؟

تهیونگ: شاید.

تهیونگ از کنارش رد شد.

اما ات متوجه شد برای اولین بار، تهیونگ مثل یک زندانبان باهاش رفتار نکرده بود.

بیشتر شبیه کسی بود که خودش هم نمی‌دونست چرا دلش نمی‌خواد زندانیش از اونجا بره...
دیدگاه ها (۸)

چندپارتی تهیونگ

dark life = 27

ات با چشمای خیس به جیمین نگاه کرد.ـ دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۱۰ پارتچند لحظه به تهیونگ ...

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

چند روز بعد، تهیونگ تصمیم گرفت روش جدیدی امتحان کند.این بار ...

ادامه پارت ۱۹صبح روز بعد.ات وارد شرکت شد.اما چیزی عجیب بود.ج...

صبح روز بعد، خانه عجیب ساکت بود.ا.ت از اتاقش بیرون آمد و تهی...

راز خون پارت پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط