{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواهرم

خواهرم

اگه به این روز اعتقاد نداری,

گِله ای نیست.

همینطوری بگرد !!

دختر، تو ناموس خــــــــ♥ــــــــدایے !!!!

گفتم: تا حالا فکر کردے
توے این چیدمانے که واسہ خودت انتخاب کردے ، رضایت خدا کجا قرار مے گیره؟؟؟
خندید و سرش رو تکون داد وگفت: نہ! تا حالا فکر نکردم
بعد گفتم تو راه کہ داشتم کنارت میومدم خیلی دلم شکست آخہ همہ ے مردا
داشتند با یہ نگاه بدے خواهرم رو یعنے تو رو دید مے زدند
دختر تو نامــوس خــــــــ♥ــــــدایے !!!
دیدگاه ها (۱)

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۳ — روبه‌رو شدنرینا و جونگکوک به عمارت برگش...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 2ویو ات:بقیه‌ی مسیر خیلی زود گذشت. م...

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞²یک ماه از شب دعوات با آلبوس گذشته بود.گاهی سعی...

🖤 پارت ۴۱ | «قدرت واقعی»تصویر خواهر لانا هنوز روی مانیتور بو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p14اما نینا...حتی یک بار هم برنگشت تا مرد...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو لیلی ___بین دو اسل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط