استاد ماهر(دکتر قلب من)🫂❤🥺 ​part𖣘𖣘①⑥𖣘𖣘

...
کوک:ای ایدای ولم کنین بخدا غلط کردم
جینهو:بی تر ادب وایستا بگیرمت
کوک:هه ههه هه خوب کاری کردم اصن*فرار کرد*
کوک دوید سمت در و با لرزش برج وایساد
همون لحظه صدای جیغ و داد مردم بلند شد همه ترسیده بودن
شوگا:چیشده؟
جینهو:نمیدونم بیا بریم ببینیم
ته:فک کنم زمین لرزه بود
کوک:چی؟
ته:بدویید بریم بیمارستان
جینهو:همه جا شلوفپغ شده نمیتونیم از اینجا خارج بشیم
*گوشی شوگا زنگ خورد*
بله؟؟
مخاطب: ....
شوگا:چی؟
مخاطب: ....
شوگا:شما به بقیه رسیدگی کنید تا من برسم
*گوشی جینهو*
جینهو:چخبره؟
    : ...
جینهو:ما خودمونو سریع میرسونیم
..
شوگا:هر طوری که شده باید از اینجا بریم بیرون کلی بیمار اوردن و بخش اورژانس به ما نیاز داره باید سریع بریم
ته:وایستین اخه نمیشه بریم بیرون
کوک:بیاین بین مردم بریم بیرون اینطوری فقط میشه
شوگا:اره بریم چاره ای نیست بدویین
.
.
.
جینهو:اخیش چقد شلوغ بود
ته:چیکار میکنی؟سوار شو بریم که دیر شده .
..بیمارستان..
جینهو:واییییی اینجا چقد شلوغه
شوگا:بدو کلی کار داریم
ته:منم رفتم مراقب باشین ، کمک خواستین زنگ بزنین من تو بخشم
جینهو:باشه برو
.
.
جینهو:خوب خانم حالتون خوبه؟ چیشده؟
د.خ(دختر خانومه):مادر من قلبش ضعیفه و وقتی زلزله اومد و مردم همه جیغ و داد کردن مامانم از ترسش از حال رفت فک کنم حمله قلبیه
جینهو:ببین مادرتو میبری طبقه سوم اونجا بخش قلب و عروق بهش رسیدگی میکنن اینجا هیچ جای خالی نداریم
د.خ:بله ممنون*سرع رفت*
*تلویزیون*
امروز زلزله ای به بزرگی ۹ ریشتر شهر اینچون را لرزاند ، خانه های زیادی به دلیل زلزله ریزش کردند
امدادگران برحال برسی منطقه هستند
...
جینهو:هوفففففففف
پ:خانم دکتر خانم دکتر
جینهو:بله؟
پ:بیاین ی بیمار اورژانسی داریم
جینهو:اومدم
.
.
.
جینهو:چش شده؟
پ:ضربع بدی به سرش وارد شده ، انگار موقع فرار سرش با جسم سنگینی برخورد داشته
جینهو:سریع ازش ی سی تی اسکن بگیر :الان ادمای زیادی توی نوبتن نمیتونم
جینهو:ای بابا
جینهو:ببین میری داخل راهرو ، اونجا ی در هست که بازش میکنی و میری تو ی اسانسور هستش که سوارش میشی و طبقه پنجم پیاده میشی ، درسته اونجا مخصوص همون بخشه ولی کاریش نمیشه کرد ، و لطفا در این باره با کسی صحبت نکن
پ:چشم
.
.
داشتم به بیمار ها رسیدگی میکردم که شوگا اومد:
بیا بریم مدیر*همون پدر ته* کارمون داره
جینهو:من نمیتونم کلی بیمار هست
شوگا:چیز خاصی نیست افراد حاد تحت درمانن بقیم بخاطر استرس زیادی حالشون بد شده ، بیا بریم دوباره بر میگردیم
جینهو:هوففففف
.
.
‌هیوک:خوب ما برای کمک به مردم باید بریم به اینچون ، ما نمیدونیم چه بیمارانی اونجا هستن پس باید از هر بخش چند تا دکتر و پرستار داشته باشیم
حالا هر کی میخواد بره اسمشو بگه...

...
دیدگاه ها (۳۲)

رئیس دوست داشتنی من پارت دوازدهمصبح بود من به سرکار اومدم ته...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

Forbidden love①⑤چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت در...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

اجبار به بدبختی پارت ۱۲

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

ددی خون آشام من

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط