دستانت را می گشایی ،

دستانت را می گشایی ،
گره تاریکی می گشاید.
لبخند می زنی ،
رشته رمز می لرزد...
می نگری ، رسایی چهره ات
حیران می کند...


👤 سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱)

اگر زیبایی‌ات روزی از چهره‌ات رخت بربندد و زمان، رد پای خویش...

🧕مادرِ مهدیه و امین احمدزاده…😭 چه کسی می‌داند در سکوتِ خانه‌...

دو پارتی از هیسونگ پارت اخریک ساعت بعد، ات به خانه برگشت.در ...

𓆩 پارت ۴۱ 𓆪 🖤🥀ات یک قدم عقب رفت.— امکان نداره...مرد از تاریک...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

💠فرافکنی با تاریخ‌های غلط!🔺حمیدخان! استیضاح همتی در اسفند ۱۴...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²²﴿ویو راوی﴾صبح روز بعد...ات با حال و هو...

مافیای من — قسمت ۱۸چیزی بیشتر از یک رازمرد روبه‌روی جونگکوک ...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط