The sound of bells part 3
رز سرش را بالا گرفت و به طرف کلاه رفت. روی صندلی چوبی نشست و کلاه روی سرش قرار گرفت. کلاه گروهبندی کمی فکر کرد و گفت:
_او جالبه، داره جالب تر هم میشه. یک ویزلی با این خصوصیات؟ باید بزارمت توی... "هافلپاف!"
رز باورش نمیشد کمی به اطراف نگاه کرد قرار بود مثل همه تو گریفیندور باشه. اروم رفت طرف میز هافلپاف.لیلی به او نگاه کرد و رز چشمانش را لرزوند. مک گوناگل نگاهی به لیست انداخت و گفت «لیا اسمیت»
دختری با موهای مشکی پر کلاغی و پوستی نسبتا رنگ پریده به طرف سکوی کوتاه رفت. دستانش کمی میلرزید. اسکورپیوس نگاهی معنا دار به دخترک انداخت گویا متوجه موضوع خاصی شده است، اوه البته فامیلی "اسمیت" درواقع یک فامیلی برای ماگل ها است!
اسکورپیوس مثل پدربزرگش نبود ولی به هرحال ان روی مالفوی هارا کمی داشت. او حتی میخواست از لیلی پاتر هم متنفر باشد ولی دلیلی برای این کار نمیدید.
دخترک روی صندلی نشست و کلاه وقتی روی سرش امد فریاد زد"ریوینکلاو". حتی از قیافه اش هم میتوانستند تشخیص دهند که او یک ریوینکلاوی است. مدیر بار دیگر به لیست کهنه و دراز نگاهی انداخت، عینک اش را کمی پایین اورد. "البوس پاتر".
البوس نگاهی به لیلی انداخت و دستانش را به حالتی که نمیدانم چه میشود بالا گرفت. روی صندلی نشست و کلاه روی سرش رفت، به سرعت فریاد زد" گریفیندور". همه در میز گریفیندور دست و سوت میزدند. بله معلوم است زیرا یک پاتر دیگه دقیقا به گریفیندور امده است. جیمز با خوشحالی از برادر کوچکش استقبال کرد. نفر بعدی صدا زده شد، "اسکورپیوس مالفوی". لیلی درمورد مالفوی ها شنیده بود ولی این پسری که توی قطار دیده بود خیلی با بقیه فرق داشت.کلاه، اسکورپیوس بدون لحظه ای مکث داخل گروه" اسلیترین"قرار داد. اسکورپیوس پوزخندی زد و به طرف میز سبزپوشان راه افتاد. نوبت لیلی شده بود. لیلی که از خستگی این پا و ان پا میکرد روی صندلی نشست. کلاه صورتش را در بر گرفت و گفت:
_اوه پاتر شبیه پدرتی ولی شاید بهتر... تو قرار نیست مثل اون درباره انتخاب من نظر بدی که، نه؟
لیلی نمیدانست چه اتفاقی افتاده بود و فقط سرش را به نشلنه منفی تکان داد همون لحظه کلاه فریاد زد"اسلیترین". همان لحظه کل سالن درسکوتی فرا رفت. مدیر از زیر عینکش به لیلی نگاهی ریز انداخت. لیلی به طرف میز اسلیترین رفت، او ناراحت بود، از خودش متعجب بود، عصبانی بود که چجوری توی گروه اون تبهکاری که پدرش با ان جنگیده قرار گرفته. جیمز و البوس به لیلی زل زده بودند، رز از میز هافلپاف همچنان که یک تیکه مرغ سرخ شده در دست داشت، با یکی از هافلپافی ها درمورد لیلی صحبت میکرد. لیلی به میز اسلیترین رفت.
اخرین پارت بدون شرط
شرط پارت بعدی۱۰ لایک، ۴کامنت
_او جالبه، داره جالب تر هم میشه. یک ویزلی با این خصوصیات؟ باید بزارمت توی... "هافلپاف!"
رز باورش نمیشد کمی به اطراف نگاه کرد قرار بود مثل همه تو گریفیندور باشه. اروم رفت طرف میز هافلپاف.لیلی به او نگاه کرد و رز چشمانش را لرزوند. مک گوناگل نگاهی به لیست انداخت و گفت «لیا اسمیت»
دختری با موهای مشکی پر کلاغی و پوستی نسبتا رنگ پریده به طرف سکوی کوتاه رفت. دستانش کمی میلرزید. اسکورپیوس نگاهی معنا دار به دخترک انداخت گویا متوجه موضوع خاصی شده است، اوه البته فامیلی "اسمیت" درواقع یک فامیلی برای ماگل ها است!
اسکورپیوس مثل پدربزرگش نبود ولی به هرحال ان روی مالفوی هارا کمی داشت. او حتی میخواست از لیلی پاتر هم متنفر باشد ولی دلیلی برای این کار نمیدید.
دخترک روی صندلی نشست و کلاه وقتی روی سرش امد فریاد زد"ریوینکلاو". حتی از قیافه اش هم میتوانستند تشخیص دهند که او یک ریوینکلاوی است. مدیر بار دیگر به لیست کهنه و دراز نگاهی انداخت، عینک اش را کمی پایین اورد. "البوس پاتر".
البوس نگاهی به لیلی انداخت و دستانش را به حالتی که نمیدانم چه میشود بالا گرفت. روی صندلی نشست و کلاه روی سرش رفت، به سرعت فریاد زد" گریفیندور". همه در میز گریفیندور دست و سوت میزدند. بله معلوم است زیرا یک پاتر دیگه دقیقا به گریفیندور امده است. جیمز با خوشحالی از برادر کوچکش استقبال کرد. نفر بعدی صدا زده شد، "اسکورپیوس مالفوی". لیلی درمورد مالفوی ها شنیده بود ولی این پسری که توی قطار دیده بود خیلی با بقیه فرق داشت.کلاه، اسکورپیوس بدون لحظه ای مکث داخل گروه" اسلیترین"قرار داد. اسکورپیوس پوزخندی زد و به طرف میز سبزپوشان راه افتاد. نوبت لیلی شده بود. لیلی که از خستگی این پا و ان پا میکرد روی صندلی نشست. کلاه صورتش را در بر گرفت و گفت:
_اوه پاتر شبیه پدرتی ولی شاید بهتر... تو قرار نیست مثل اون درباره انتخاب من نظر بدی که، نه؟
لیلی نمیدانست چه اتفاقی افتاده بود و فقط سرش را به نشلنه منفی تکان داد همون لحظه کلاه فریاد زد"اسلیترین". همان لحظه کل سالن درسکوتی فرا رفت. مدیر از زیر عینکش به لیلی نگاهی ریز انداخت. لیلی به طرف میز اسلیترین رفت، او ناراحت بود، از خودش متعجب بود، عصبانی بود که چجوری توی گروه اون تبهکاری که پدرش با ان جنگیده قرار گرفته. جیمز و البوس به لیلی زل زده بودند، رز از میز هافلپاف همچنان که یک تیکه مرغ سرخ شده در دست داشت، با یکی از هافلپافی ها درمورد لیلی صحبت میکرد. لیلی به میز اسلیترین رفت.
اخرین پارت بدون شرط
شرط پارت بعدی۱۰ لایک، ۴کامنت
- ۴.۶k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط